شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٨٣ - مختار بودن خداى تعالى
تعبد پس بايد حدوث را بدليل عقلى ثابت كرد نه باجماع ملل و روايات تا مصادره بر مطلوب نشود.
خواجه فرمود اما فاعل باراده و اختيار البته بايد معلول او حادث باشد و در شرح آن گفتهاند از فاعل باراده عملى صادر نميشود مگر بقصد و قصد البته حادث است و بنظر ما اين استدلال صحيح نيست چون انسان و حيوان خود حادثند قصدشان هم حادث است اما خداوند جل و علا كه قديم است ممكن است مشيت او هم قديم باشد يعنى از ازل مشيتش تعلق گيرد كه هميشه مخلوق داشته باشد نه بجبر و اكراه ديگرى و بعضى پندارند علت تامه بايد مضطر باشد و فاعل باختيار علت تامه نميشود و چون خداى تعالى علت تامه است موجب است و بنظر ما اين سخن نيز صحيح نيست چون هر يك از ما افراد انسان مختاريم و اگر همه اسباب كار ما فراهم باشد غير قصد و اراده البته پس از قصد علت تامه ميشويم و معلول ما هم قهرا موجود خواهد شد باختيار ما پس افعال ما باختيار ما است و با آنكه مختاريم علت تامه آن هستيم چون چيزى بىعلت تامه موجود نميشود: خداوند تعالى باتفاق همه حكما مريد است و قادر اما اراده او بهمه آنچه قدرت دارد تعلق نميگيرد مثلا قدرت دارد به ظلم و اينكه عادلان را بجهنم برد اما ارادهاش بآن تعلق نميگيرد چنانكه ما هم هر چه ميتوانيم بكنيم نميكنيم و باتفاق همه حكما و غير آنها هر چه اراده او تعلق گرفت بايد موجود شود نه هر چه قدرت دارد و كسى مانع اراده او نميتواند شد و ذات او مانند ذات انسان مركب از قواى مختلف نيست كه مثلا بىاراده خوابش بربايد و قلبش بىاراده او بزند و نتواند آن را بازدارد پس هيچ علت ندارد خداى تعالى را مضطر و موجب دانيم، با آنكه علت تامه است با اراده است و هيچ چيز مانع اراده او نيست.
و لا قديم سوى اللّه تعالى لما يأتي.
مسأله چهل و پنجم- در اينكه قديم منحصر بذات خداى تعالى است و غير او چيزى قديم نيست و برهان آن را پس از اين خواهيم گفت ان شاء اللّه تعالى.