شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٢١ - ادله امامت على عليه السلام پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم
و لقوله تعالىوَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ.
خداى تعالى فرمود از خدا بترسيد و با راستگويان باشند، آن افراد كه بيقين راستگويند معصومند و غير معصوم گاهى بسهو هم باشد دروغ ميگويد.
اگر گوئى مقصود دوام حكم است در همه جا و آنكه ملكه عدالت دارد صادق است گوئيم الفاظ را تا ممكن است بايد حمل بر حقيقت كرد و تقريب و مجاز آنجا صحيح است كه حقيقت ممكن نباشد.
مثلا گويند نصاب طلا بيست است اگر خردلى از آن كمتر باشد زكاة ندارد و آنكه بتقريب عرفى بيست مثقال گويند از حكم شرع خارج است و حد مسافت هشت فرسخ است اگر يك گام كمتر باشد مسافت قصر نيست و آن را كه بتقريب هشت فرسخ گويند و مسامحه كنند سبب شكستن نماز نميشود و مسامحه و تقريب جائى است كه حقيقت را نتوان يافت مانند جهت در قبله كه بايد كوشش كرد تا نزديك بمواجهه حقيقى باشد و آنچه ممكن نيست واجب نيست، در تقوى و پرهيزكارى بايد همكار معصومين بود كه صادق حقيقى هستند و تا رأى و عقيده و تعليم و حكم آنها هست و اطاعت آنها ممكن در تقوى همگان ديگرى بودن صحيح نيست.
و لقوله تعالىوَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
يعنى اولو الامر را فرمان بريد چون بضرورت دين اسلام هرگاه صاحب فرمان بمعاصى امر كند اطاعت او واجب نيست و حرام بدستور اولى الامر حلال نميشود مراد خدا از اينكه فرمود صاحبان فرمان را اطاعت كنيد هر امير و حاكمى نيست بلكه بايد در آن شرطى باشد، مثلا همان حكام و ولات كه خود حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نصب ميفرمود مانند اسامه كه او را رئيس لشكرى كرد و دستور فرمود با او بجهاد بيرون روند و اطاعت فرمان او واجب گشت يا ائمه ديگر كه عصمت آنها ثابت باشد و بدانيم حكمى بر خلاف حكم خدا نميكنند.
و در بعض روايات ائمه آمده است كه مراد از اولو الامر خود ائمه عليهم السلامند