شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٢٢ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
و اين معنى بقرآن و عقل واضح است و بدان احتجاج توان كرد اما بروايت ائمه عليهم السّلام بقاعده اهل احتجاج استدلال بر امامت خود آنها نميتوان كرد يعنى نميتوان گفت چون ائمه فرمودند اين اولو الامر كه در آيه نامبرده است آنهايند چون گواهى كسى براى خود در مقام احتجاج صحيح نيست و ائمه عليهم السّلام سخنى كه در باب احتجاج نبايد بر آن اعتماد كرد نمىگفتند.
[معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند]
و لأنّ الجماعة غير علىّ غير صالح للإمامة لظلمهم لتقدّم كفرهم.
مسأله ششم- مصنف فرمود غير على عليه السّلام كه در معرض امامت بودند همه وقتى مشرك بودند و خدا فرمود «لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» و اين مطلب گذشت.
و قد خالف أبو بكر كتاب اللّه تعالى في منع إرث رسول اللّه بخبر رواه.
علماى ما ادله چند آوردند بر اينكه خلفا معصوم نبودند و در اين باب ميان اهل سنت و شيعه خلاف است چنانكه گذشت شيعه گويند امام بايد معصوم باشد و اهل سنت لازم نميدانند و شواهدى در اين مسأله آورد كه خلفا معصوم نبودند از جمله آنكه ارث پيغمبر را از فاطمه سلام اللّه عليها دريغ داشت براى روايتى كه خود تنها نقل كرده بود بدين مضمون كه اموال انبياء صدقه است.
مخالفت قرآن بخبر واحد جائز نيست و اگر فرض كنيم جائز باشد باز در اينجا مدعى متهم است كه روايت بنفع خويش جعل كرده و هرگاه راوى متهم باشد روايت او پذيرفته نميشود و اگر گوئى ابو بكر فدك را براى صدقه ميخواست نه براى خود گوئيم در اختيار داشتن اموال هر چند براى صدقه و مصارف ديگر باشد مطلوب مردم است و همه امرا كه براى غصب اموال جنگ و جور و ستم ميكنند براى سفره خاص خود نمىكنند بلكه تا اختيار اموال بدست آنها باشد.