شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٦٦ - حركت و احكام آن
تا بصورت نهالى درآيد و درختى خرد شود صورتى بالفعل پيدا كرده و صورت نهالى او كمال بالفعل است و آن را حركت نگويند اما وقتى در نهال هم اعتبار حركت و تغيير كنى از كوچكى تا بزرگ شود، از جهت آنكه بالفعل نهال است حركت نيست و لو آنكه تغيير ميكند، اما از جهت آنكه تغيير ميكند حركت است. پس حركت كمال اول چيزى است كه تغيير ميكند از جهت آنكه تغيير ميكند. و گفتند كمال اول براى آنكه تغيير آثار بسيار دارد كه خود منشأ آنها است و كمال اول به منشأ آثار گويند مثلا صورت نوعيه مبدأ عوارض ذاتيه است.
و وجودها ضرورىّ.
وجود حركت بديهى است و حاجت بدليل ندارد و بعضى از قدما مانند زينون گفتند حركت موجود نيست زيرا كه تدريج در مفهوم آن مندرج است و گذشته آن معدوم است و آينده نيامده و حال يك آن است و جزء لا يتجزى باطل است. ديگر آنكه حركت اگر در مكان اول است معدوم شده و اگر در مكان دويم است هنوز موجود نشده و اگر در مجموع دو مكان است معقول نيست جسمى در دو مكان با هم اجتماع كنند. ديگر آنكه موجود بايد واحد باشد و حركت واحد نيست پس موجود نيست.
و تتوقّف عن المتقابلين و العلّتين و للمنسوب إليه و المقدار
در حركت شش چيز ضرور است (١) مبدء (٢) منتهى و اين دو را مصنف متقابلين ناميد (٣) علت فاعلى (٤) علت قابلى كه همان جسم متحرك است كه آنها را علتين گفت (٥) مقوله از مقولات دهگانه كه حركت در آن واقع ميشود مانند اين و وضع و كم و كيف. و آن را منسوب اليه تعبير فرمود. (٦) مقدار يعنى زمانى كه حركت در آن مدت واقع ميشود.
بتعبير ديگر گفتند حركت شش چيز ميخواهد (١) ما منه (٢) ما اليه. يعنى آغاز و انجام و باقى بترتيب: (٣) ما به. (٤) ما له. (٥) ما فيه بمعنى مقوله. (٦) ما فيه بمعنى زمان.