شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٤٢ - در تجرد نفس
از بدن جدا شود آن آثار از بدن پديد نمىآيد و به هرحال چيزى است زائد.
و التّبدّل فيه.
دليل سيم است بر آنكه نفس غير بدن است چون بدن پيوسته در تغيير و تبدل است اما نفس از اول عمر تا آخر باقى است بدليل آنكه انسان از كودكى وقائع بسيار در ياد دارد كه پس از صد از سال نيز در حافظه او باقى است با آنكه بدن او چند بار مبدل شده است.
در تجرد نفس
و هى جوهر مجرّد.
مسأله پنجم- شارح علامه فرمود مردم در ماهيت نفس اختلاف نمودند كه آيا جوهر است يا عرض و آنها كه گفتند جوهر است اختلاف كردند كه آيا مجرد است يا نيست و مشهور نزد حكماى پيشين مجرد بودن آن است و جماعتى از متكلمان مانند بنى نوبخت و شيخ مفيد از اماميه و غزالى از اشاعره نيز گفتند جوهر مجرد است نه جسم است و نه جسمانى و مصنف اين كتاب خواجه نصير الدين طوسى اين قول را برگزيده است.
ما گوئيم اين مسأله ميان امم جهان پيوسته محل خلاف بوده است عيسويان مطلقا نفوس را مجرد ميدانند و حكماى آزاد فكر كه منسوب به هيچيك از ملل آسمانى نيستند دو قسمند گروهى آن را مجرد ميدانند و گروهى مادى و امروز معتقد بودن بتجرد ارواح شعار خداپرستان است و خلاف آن شعار زنادقه و ماديين. و از علماى اسلام بيضاوى مفسر شافعى در تفسير آورده است كه: اين آيهوَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ دلالت ميكند كه انسان غير هيكل محسوس است