شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٢٥ - حسن و قبح عقلى
آن نيست كه بايد ظلم را كار نيكوئى شمرد اما وظيفه شخص آن است كه در تعارض اگر بتواند يكى كه قباحتش كمتر است مرتكب شود و تخلص جويد مثلا دروغ بگويد و پيغمبر را برهاند و فردا راست بگويد و خلف وعده كند و عذر بخواهد از كسى كه وعده دروغ باو داده است.
و الجبر باطل.
اشعريان گفتند مردم مجبورند پس اعمال آنها را نه نيك توان گفت و نه بد و حسن و قبح صفت عمل اختيارى است و جواب آن است كه جبر باطل است و در محل خود بيايد ان شاء اللّه تعالى.
و استغناؤه و علمه يدلّان على انتفاء القبح عن أفعاله تعالى
مسأله دويم- آن كس از ما كه كار زشت كند از سه قسم خالى نيست يكى آنكه خود را ملزم نكرده است كه مردى پارسا و نيكوكار باشد و باك از آن ندارد كه وى را ملامت يا مذمت كنند يا شكنجه و عذاب بيند در كيفر كار زشت خويش. دويم آنكه نداند كارى زشت و قبيح است و نادانسته مرتكب شود و سيم آنكه حاجت او را بكار زشت وادارد و در خداى تعالى هيچيك از اين سه احتمال نيست، در طريقه فلاسفه و حكما خداوند تعالى عين وجود است و وجود عين خير است (صفحه ١٥) و شر عدم است و آنچه خداى ميدهد وجود است پس از فاعل خير جز نكوئى نايد و هر عملى كه شر و قبيح پنداريم چون درست بنگريم متضمن خير و مصلحتى است و در صفحه ١٥٠ در مبحث غايت اشارتى بدان شد و نيز گفتهاند آنچه را ما شر و قبيح پنداريم مقصود بالعرض است يعنى شر را براى خيرى كه از آن بيشتر و بهتر است انجام ميدهند مانند بريدن انگشت شقاقلوس چون ترك كردن نفع كثير براى شر قليل شر كثير است چنانكه در محل خود ثابت شده است.
و نيز گوئيم هر چه نيكو باشد خداى تعالى بخوبى آن عالم است و آن را ايجاد خواهد كرد و ترك ايجاد آن بخل است و ظلم.