شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٩٦ - نبوت پيغمبر ما محمد بن عبد الله خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله
آنها همچنان برخاستند و بار سيم همچنان دعوت كردند و در اين روز پيغمبر سخن خويش بگفت و بر على عليه السّلام بخلافت بيعت كردند، گويا نقل اين معجزه براى آن است كه باتفاق فريقين روايت شده و متضمن خلافت على عليه السّلام است.
٤- جابر بن عبد اللّه انصارى در روز خندق بزغاله كشته بود و يك صاع (يكمن) آرد جو نان كرده پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را دعوت كرد بطعام آن حضرت فرمود من با اصحاب مىآئيم جابر گفت آرى آنگاه نزد زوجه خويش آمد و قصه بگفت زن پرسيد آيا تو خود گفتى با اصحاب بيايند گفت نه! او گفت من با اصحاب بيايم و من گفتم آرى زن گفت چون او خود گفت، خود بهتر ميداند. آنگاه حضرت رسول بيامد و گفت چه داريد گفتيم بزغاله در تنور بريان كرده و صاعى نان جو فرمود اصحاب را ده نفر ده نفر بر در خانه بنشان، آنها را بنشانيد و همه طعام خوردند، نقل اين معجزه هم براى آن كرد كه گروه بسيار شاهد آن بودند و راوى نميتوانست با مشاهده آنان بر خلاف واقع گويد و نيز خوى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مؤيد آن است چون كسى را بطعام دعوت كنند خلاف مروت است ياران گرسنه خود را رها كند و خود تنها بضيافت رود و نيز در محاصره شهرها روزى بر مردم تنگ است و هر كس در مدينه تمكن بر طعامى داشت البته ياران و دوستان را بهره ميداد و اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه گرد او بودند چشم بيارى او داشتند.
٥- يكى از اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله بنام وهبان بن اوس و معروف بود ميان مردم به مكلم الذئب و همه او را باين لقب ميشناختند يعنى سخن گوينده با گرگ و علامه رحمه اللّه بشهرت وى بدين لقب استدلال كرد و علت اين بود وقتى در بيابان گوسفند ميچرانيد گرگى بيامد و گوسفندى برگرفت مرد گفت عجب بىشرم گرگى هستى و در پى او افتاد گرگ روى باو كرد و گفت از اين تعجب ميكنى تعجب از آن بايد كرد كه محمّد ميان شما برخاسته است شما را بحق دعوت ميكند و شما اجابت نميكنيد او خدمت پيغمبر آمد و اسلام آورد.
٦- على عليه السّلام را چشم دردى عارض شد حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله آب دهان بر چشم او افكند شفا يافت و دعا كرد هرگز چشم درد نگيرد و از گرما و سرما محفوظ ماند تا آخر