شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٠٩ - امامت لطف است
زمان ابن خلدون در اندلس اتفاق افتاد. وقتى امام غير معصوم بنام امامت اسلام چنين تأثير در عزت دين داشته باشد آيا تأثير امام معصوم چه خواهد بود و چه بدلى براى آن تصور ميتوان كرد.
اعتراض سيم آنكه اماميه بامام غايب معتقدند و از او فائده امامت كه اجراء احكام اسلام است و نزديك ساختن مردم بطاعت و دورى از معصيت بوسائل ظاهرى تصور نميشود خواجه عليه الرحمه جواب داد كه وجود امام خود لطف است و تصرف او لطفى دگر و اگر يك لطف نباشد مانع وجود لطف ديگر نيست مانند همه پيغمبران و ائمه عليهم السّلام كه مدتها پيغمبر بودند و خداوند بمقتضاى لطف آنان را فرستاده بود اما تصرف آنها محقق نگشته بود، اكثر احكام حضرت موسى عليه السّلام پس از وفات آن حضرت بتوسط يوشع بن نون اجرا شد و پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله مدتى قدرت تصرف نداشت و بسيارى از ائمه همچنين و بر خدا است حجت را بر مردم تمام كند و امام و پيغمبر معين فرمايد مانند آنكه صاحب خانه بايد براى كارگران بيل و خاك و آجر و وسائل بنا آماده سازد و اگر آنها بكار نبرند تقصير از صاحب خانه نيست بر خلاف آنكه وسائل آماده نسازد و اگر خداى تعالى رسول نفرستاد خواهند گفت:لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ و اگر امام معين نفرمايد نظير همين بهانه خواهند گرفت.
خواجه فرمود «و عدمه منا» يعنى تصرف نكردن امام عليه السّلام از ناحيت ما است چون لطف از طرف خدا آن است كه امام را معين فرمايد و بشناساند و لطفى كه بر مكلفين واجب است آن است كه هر يك او را بديگران بشناسانند و ادله امامت او را بگويد و هيچكس مانع تصرف و تعليم و تبليغ سخنان او نشود و اين امور كه بر مردم واجب بود و نكردند موجب عدم تصرف او شد، نظير آن است كه خدا به هركس دست و پا و چشم و گوش داد براى معيشت و از اينكه بداند ظالمى دست و پاى او را خواهد بست و مانع ديدن و شنيدن او خواهد شد از دادن دست و پا و چشم و گوش دريغ نخواهد فرمود همچنين نظير آن است كه خداوند در هر امتى همه گونه انسان آماده كرده است براى هر شغل و صنعت كه فكرش