شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٩١ - الفصل الخامس فى الاعراض
التّعليمىّ و السّطح و الخطّ و الزّمان و العدد.
اين كلام مشتمل بر چند مطلب است.
١- جسم تعليمى عرض است و جزء ماهيت جسم طبيعى نيست زيرا كه يك جسم با يك طبيعت مانند موم گاه بشكل كره و گاه مكعب و گاه مخروط و غير آن در مىآيد و نوع جسم تعليمى مبدل ميشود با آنكه طبيعت مبدل نشده پس جسم تعليمى داخل ماهيت جسم طبيعى نيست بلكه عرض است:
٢- سطح عرض است و جزء ماهيت جسم نيست زيرا كه هر چه با اعتبار معانى خارج از طبيعت عارض شده باشد عرض است و آنكه جزو ماهيت است بىاعتبار خارجى بايد جزء باشد و سطح باعتبار متناهى بودن عارض جسم ميشود و متناهى بودن جزء ماهيت جسم نيست چون احتياج متناهى بودن اجسام ببرهان دليل است بر آن كه سطح جزء ماهيت جسم نيست.
٣- خط عرض است و جزء ماهيت جسم نيست چه بسا جسم كه خط ندارد مانند كره.
٤- زمان عرض است و چنانكه عوام پندارند جوهر مستقل بذات خود نيست زيرا كه زمان مقدار حركت است و خود محتاج بحركت و حركت هم عرض است.
٥- عدد عرض است زيرا كه قوام ذات او از آحاد است و آحاد عرض است.
و ليست الأطراف أعداما و إن اتّصفت بها مع نوع من الإضافة.
گروهى از متكلمين گفتند سطح و خط و نقطه عدم هستند زيرا كه سطح بنهايت رسيدن جسم است و خط بمنتها رسيدن سطح و نقطه بنهايت رسيدن خط يعنى تا حدى كه جسم هست سطح نيست و چون جسم بآخر رسد و نباشد نبودن او سطح است و بر همين قياس در خط و نقطه، مصنف كتاب خواجه عليه الرحمه فرمود آنها موجودند نه معدوم