شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥١١ - عصمت امام
چهارم آنكه غرض از نصب امام منع منكرات و ترويج احكام خداست و امامى كه اطاعتش واجب نباشد چگونه مردم را بازدارد از معاصى و ترويج حكم خدا كند.
پنجم آنكه اگر معصيت كند مقامش از ساير معصيتكاران پستتر است چون معرفتش درباره خدا و شرع بيشتر است و عقلش كاملتر و عقابش شديدتر.
و از جمله اين ادله دليل دويم كه فرمود لانه حافظ للشرع هم دلالت بر علم او بدين الهى و ارتباط با خداوند تعالى دارد از جهت باطن و هم بر عصمت زيرا كه تفاصيل احكام شرع براه ديگر غير ارتباط با پروردگار براى بشر بطور يقين حاصل نيست. اگر گوئى قرآن گوئيم قرآن براى تفاصيل احكام نيامده و بسيار تفاصيل است كه بايد از سنت رسول صلّى اللّه عليه و آله مأخوذ گردد و سنت نيز كافى نيست زيرا كه بيشتر بروايات آحاد وارد شده و غالب در آن شك دارند چون مجعول و ضعيف در آن بسيار است و تصرف راويان كمتر حديثى را بىتغيير گذارده است و قياس نيز حجت نيست و ظن و اصل برائت و امثال آن پس از آن است كه علم باحكام الهى ممكن نباشد و با امكان آنكه امام عالم بهمه اسرار دين نصب فرمايد لطف مقتضى آن است پس امام علاوه بر عصمت بايد عالم بشرع باشد بارتباط با خدا و مبادى عاليه كه رفع نقص و تفسير مجمل كند.
و لا ينافي العصمة القدرة.
در اينكه معصوم قادر بر گناه هست و گناه نميكند يا اصلا قدرت بر گناه ندارد خلاف است و بمقتضاى كلام مصنف قدرت دارد و نميكند يعنى ميتواند اطاعت فرمان خدا نكند و ميكند و ميتواند معصيت كند و نميكند و ابو الحسين بصرى قدرت را خاص اطاعت دانسته است اما بر معصيت قدرت ندارد و بمقتضاى كلام بعضى نه بر طاعت قدرت دارد و نه بر معصيت يعنى طاعت ميكند الزاما و نميتواند نكند و معصيت نميكند چون نميتواند. اما كسانى كه مانند مصنف گويند بر هر دو قدرت دارد و مخالفت امر پروردگار نميكند در كيفيت عصمت اختلاف كردند و غالبا آن را ملكه دانستند مانند ملكه عدالت كه بواسطه الطاف خداوندى معصوم را بطاعت نزديك كند بىآنكه به حد الجاء برسد و بهتر آن است بيش از اين در عصمت ائمه سخن نگوئيم كه دواعى معصيت