شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٦٥ - لطف واجب است
بطاعت مطلقا تا روى به خدا آورد و از او حاجت خواهد و گاه علم تفصيلى لازم است تا لطف باشد در عمل خاص.
و يزيد اللّطف على جهة الحسن
حسن فعل مباحات را نيز شامل است اما لطف بيش از مباح است چون در حكمت الهى واجب است و گاه بر بندگان نيز واجب است.
و يدخله التّخيير.
گاه باشد كه لطف تخييرى بود مثلا كفارات لطف است و آنكه روزه ماه رمضان را افطار كند مخير است ميان شصت روز روزه و سير كردن شصت مسكين و بنده آزاد كردن و هر يك باشد تشريع آن داعى بر روزه ميشود تا از زحمت كفاره برهد و خدا نيز چون خواهد بدادن فرزند لطف كند بر كسى كه ميداند بداشتن فرزند پارسا ميشود مختار است يك فرزند بدهد يا فرزند ديگر را.
و يشترط حسن البدلين.
هرگاه لطف بدو چيز على البدل ثابت شود شرط است هر دو بدل از افعال قبيحه نباشد و بعضى گويند عمل قبيح نيز ممكن است لطف باشد مثلا ستمكارى ستمكاران داعى بزارى و استغاثه مردم بدرگاه خدا ميشود و بسا عدل ثابت مردم را برفاهيت و لهو و معاصى ترغيب كند. جواب آن است كه لطف قبيح نيست و ظلم قبيح است پس ظلم لطف نخواهد بود و آن را بمرض قياس نتوان كرد.
صاحب مواقف گويد در رد معتزله كه لطف را واجب دانستند: دعوى آنها باطل است و گواه بىشمار بر نقض آن داريم براى آنكه ما ميدانيم اگر در هر عصرى پيغمبرى بود و در هر شهرى امام معصومى كه امر بمعروف و نهى از منكر ميكردند و حاكمان هر جا مجتهد پرهيزكار بودند لطفى عظيم بود و بندگان را بطاعت نزديكتر ميكرد و معتزله آن را واجب نميدانند. جواب آن است كه اگر در هر زمان پيغمبرى بود بىمعجزه آن