شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٩٥ - نبوت پيغمبر ما محمد بن عبد الله خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله
و خدا فرمودإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ. (بقره) و آيات بسيار است در اين معنى.
اما معجزات مادى و حسى كه از آن حضرت نقل كردند بسيار است شارح علامه باختصار ببعضى اشاره كرده است.
(١) جوشيدن آب از ميان انگشتان آن حضرت چندان كه مردم بسيار از آن آب اندك نوشيدند و سيراب شد و آن پس از برگشتن از غزوه تبوك بود و علامه رحمه اللّه آن را مقدم شمرد چون راوى چيزى نقل كرده است كه در پيش نظر مردم بسيار واقع شد و نوعا ناقلان در اين قضايا راست ميگويند تا رسواى تكذيب كنندگان نشوند.
٢- آنكه چاه حديبيه آبش فرو نشست و خشك شد و مردم آب ميخواستند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله تير خود را به براء بن عازب داد و فرمود در چاه فرو رو و اين تير را در چاه فرو بر.
ناگهان آب از چاه بجوشيد بسيار چنانكه ترسيدند براء غرق شود. اين واقعه نيز در حضور جماعت بسيار بود چون اصحاب پيغمبر در حديبيه هزار و چند صد نفر بودند و آنكه نقل اين قضيه ميكند واقعه را نقل ميكند كه اين همه گواه دارد.
نظير اين قومى نزد آن حضرت شكايت كردند كه آب چاهشان در تابستان خشك شده آن حضرت آب دهان در چاه انداخت آب بسيار شد و خبر آن بيمامه و مسيلمه رسيد از او همين خواستند او آب دهان انداخت در چاهى كه اندك آب داشت خشك شد.
٣- در تفسير و انذر عشيرتك الاقربين آمده است كه چون اين آيه نازل شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله على را گفت گوسفندى بگير و كاسه شير آور و بنى هاشم كه فرزندان جد تو هستند بخوان على عليه السّلام طعام آماده ساخت و آنها را بخواند چهل مرد بودند خوردند و سير شدند و طعام بجاى بود و غير نشانه انگشت آنان در ظرفها ديده نميشد و از آن شير نوشيدند تا سير آب شدند و شير بحال خود بود و هيچ از آن نكاسته و چون خواست آنان را باسلام خواند ابو لهب گفت گوئى محمّد شما را جادوئى كرده است و پيش از آنكه پيغمبر چيزى فرمايد برخاستند و رفتند پس پيغمبر با على فرمود باز همچنان كن و در روز دوم همچنان طعام خوردند و قبل از آنكه پيغمبر آنها را بسوى خدا خواند ابو لهب همان سخن گفت و