شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٠٤ - البحث عن المبصرات
شيشه آميخته و رنگى كه مشاهده ميكنيم از آن ذرات است و شفافيت از ذرات ديگر.
و شارح علامه فرمود ابو على روشنائى را شرط وجود رنگ دانسته و سخن مصنف اشاره بردّ او است و بهتر آن بود كه بفرمايد ابو على وجود رنگ را در اجسام بالقوه ميداند كه بواسطه روشنائى بالفعل ميشود.
و هما متغايران حسّا.
روشنى و رنگ غير يكديگرند بر خلاف گروهى كه گفتند هر دو يك چيزند ظهور مطلق سفيدى است و خفاى مطلق سياهى و ما بين آنها آميخته از هر دو.
قابلان للشّدّة و الضّعف المتباينان نوعا.
روشنائى و رنگ هر دو قابل شدت و ضعفند و هر يك از شديد و ضعيف نوعى جداگانه.
و لو كان الثّاني جسما لحصل ضدّ المحسوس.
نور جسم نيست و اگر جسم باشد لازم آيد بامرى بر خلاف حس ملتزم شويم. و شارح علامه رحمه اللّه چند احتمال در اين امر بر خلاف حس داده است و گويد عبارت را بر همه آنها حمل توان كرد.
يكى آنكه چون گروهى نور را جسم پنداشتند باين علت كه حركت ميكند مثلا چراغ را كه از خانه بخانه ديگر ببرى نور او هم همراه او ميرود و حركت از خواص جسم است پس نور جسم است و شارح فرمود حس دلالت دارد كه نور احتياج به محل دارد و هرگز خود بخود قائم نيست و اگر جسم باشد بايد بخود قائم باشد و اين بر خلاف حسّ است.
دويم آنكه چون روشنائى بر جسمى بتابد آن را آشكار ميكند تا ديده ميشود و هر چه بر روشنى افزوده شود بهتر ديده ميشود و اگر نور جسم بود بايد بزيادتى آن جسم مرئى پوشيدهتر شود و حس بر خلاف آن است.