شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٣١ - عقل مجرد جدا از ماده
جسم باشد چون جسم مركب است از ماده و صورت و در رتبه نخستين يا ماده بايد خلق شود يا صورت و اين هر دو ملازم يكديگرند (و بيان آن در اثبات هيولى گذشت) اما صاحب اين كتاب مركب بودن جسم را از هيولى و صورت انكار كرده است پس اگر اولين صادر جسم باشد از خداى واحد موجود بسيط صادر شده است و منافات با قاعده الواحد لا يصدر عنه إلا الواحد ندارد و اشاره باين معنى در صفحه ١٢٥ گذشت.
و نيز حكما گفتند ممكن نيست اولين مخلوق عرض يا صورت يا نفس يا چيزى از توابع جسم باشد چون وجود خود اينها فرع وجود جسم است و بايد اول جسم ايجاد شود آنگاه عرض يا صورت يا نفس و به هرحال ممكن نيست حالات جسم اولين صادر باشد پس ناچار چيزى صادر اول است كه نه جسم باشد و نه جسمانى بلكه مجرد باشد و جوهر مجرد را عقل گوئيم.
صورت و عرض چون مقارن مادهاند در وجود محتاج بآن هستند و بىماده تاثير نمىكنند و نفس ناطقه در تاثير محتاج ببدن است اگر چه در وجود محتاج نيست آن نيز بىبدن تاثير نميكند و هر چه در تاثير يا در وجود حاجت بماده يا جسم دارد محال است سابق بر ماده باشد پس نميتوان اولين مخلوق را صورت يا نفس دانست چون اگر صورت و نفس سابق بر ماده باشد صلاحيت تاثير ندارد.
و نيز حكما گفتند محال است اولين مخلوق ماده باشد چون صلاحيت تاثير ندارد.
در عبارت كتاب «لا سبق لمشروط باللاحق في تاثيره» اشاره به نفس است و «او وجوده» اشاره بعرض و لا لما انتفت صلاحية اشاره بماده است.
و نيز در عبارت كتاب لان المؤثر مختار در شوارق فرمايد در جمله اول است كه الواحد لا يصدر عنه امران يعنى اگر علت فاعل مختار باشد جائز است از يكى بيش از يكى صادر شود و اگر مختار نباشد جائز نيست. و در صفحه (١٢٤) گذشت كه مع وحدته يتحد المعلول و قيد مختار و مضطر نكرد يعنى مطلقا با وحدت فاعل معلول يكى است و حق آنست كه قيد نكنيم و فاعل مختار هم چند فعل متباين بجا مىآورد هر يك را باراده