شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٩٢ - الفصل الخامس فى الاعراض
زيرا كه بمعدوم اشاره نميشود و بسطح اشاره ميشود و معدومات از يكديگر امتياز ندارند و سطوح از هم ممتازند و متعددند هر يك صفتى دارد غير ديگرى يك خط كوتاهتر است و يكى بلندتر يكى منحنى و ديگرى مستقيم و البته وجود جوهرى مستقل ندارند.
گفتند اگر سطح و خط موجود باشند بايد بتقسيم جسم منقسم شوند گوئيم آن عرضى كه با جسم تقسيم ميشود آن است كه در جسم سارى باشد مانند حرارت نه مانند سياهى و سفيدى كه فقط بر ظاهر جسم است.
گفتند اگر دو جسم را كه روى هم بنهيم چنانكه سطحهاى آنها با هم منطبق شوند اگر همه سطح با همه سطح ديگر ملاقات كند تداخل دو سطح لازم آيد و آن باطل است و اگر يك جانب سطح با سطح ديگر ملاقات كند و جانب ديگر بمحل متصل باشد لازم آيد كه سطحها در عمق تقسيم شوند نظير آنكه در جزء لا يتجزى گذشت گوئيم سطح عمق ندارد و آن را با اندود رنگ و امثال آن اشتباه نبايد كرد كه خود جسمى رقيق است.
بارى اين سه عرض خود موجودند اما عدم اشياء ديگر از صفات آنها است مثلا عدم جسم و يا خط فناى سطح است و هكذا.
شرح فارسي تجريد الاعتقاد متن ٢٩٢ الفصل الخامس فى الاعراض ..... ص : ٢٨٦
و الجنس معروض التّناهى و عدمه.
جنس كم است كه گاهى متصف بمتناهى و گاهى متصف بنامتناهى ميگردد و اجناس ديگر را اگر متناهى يا غير متناهى گويند باعتبار كم گويند مثل جسم و قوه و غير آن كه باعتبار طول يا عدد گويند متناهى است يا غير متناهى.
و هما اعتباريّان.
تناهى و عدم تناهى هر دو مفهوم اعتبارى هستند از معقولات ثانيه نظير فوقيت.
الثّاني الكيف و يرسم بقيود عدميّة تخصّه جملتها بالاجتماع.