شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٠٦ - البحث عن المبصرات
و آن را غالبا نور گويند. نور اول آن پرتوى است كه بلاواسطه از صاحب ذاتى روشنائى تافته مانند شعاع آفتاب و ثانى آن پرتوى كه از پرتو اول منعكس گشته مانند روشنى زمين پيش از طلوع آفتاب كه از روشنى هواست.
و الظلمة عدم ملكة.
بعضى پنداشتند كه ظلمت كيفيتى است وجودى مانند رنگ سياه كه ضد سفيد است ظلمت هم ضد وجودى نور است و مصنف كتاب فرمود چنين نيست بلكه ظلمت عدمى است يعنى عدم نور از جائى كه قابل نور باشد پس تقابل ميان نور و ظلمت تقابل عدم و ملكه است مانند جهل و علم. گفتند:
اگر كسى چشم فرو بندد ظلمت مىبيند و اگر در تاريكى چشم بگشايد باز ظلمت مىبيند و ميان اين دو در نظر او هيچ فرق نيست. اگر ظلمت امر وجودى باشد چشم بسته بايد هيچ نبيند و چشم باز فضاى تاريك بيند و ما گوئيم واقعا هم چنين است چشم بسته و گشوده در تاريكى فرق دارند ظلمت فضا ديدنى است و هر كس در خانه در بسته باشد و روز از شب نداند و در خانه را بگشايد چشم مىبيند تاريك است اما با وجود اين ظلمت عدمى است و ديدن آن دليل وجودى بودن آن نيست چنانكه كورى و برهنگى كه عدم ملكه هستند ديده ميشوند بالعرض مانند ظلمت و شارح علامه بر عكس اين فرمود ديده نشدن ظلمت دليل عدمى بودن آن نيست زيرا كه بسيار چيزها هست و ديده نميشود.