شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٧٣ - ثواب و عقاب
العين هم زينت جامه و پيرايه بآنها مىبخشد و هم بدن آنها را نمىپوشاند و آب و شير بويناك نميشود و روى زمين ميرود و آن را نمىشكافد و شراب آنجا تفريح مىآورد و مستى نمىآورد و نيكو طعم است حاجت به نقل و مزه ندارد و هيچكس نميتواند دليل آورد كه خاصيت اجسام دنيوى چه جماد و چه نبات و چه انسان حتما بايد در موجودات آخرت باشد و هيچ حكيمى ثابت نكرده است كه تعلق روح ببدن يك نوع بيشتر نيست و آن تناسخ است پس تعلق روح ببدن در معاد دليل تناسخ نيست.
[ثواب و عقاب]
و كذا يستحقّ العقاب و الذّم بفعل القبيح و الإخلال بالواجب لاشتماله على اللّطف و لدلالة السّمع.
مخالفت و گناه يعنى فعل قبيح و ترك واجب سبب آن است كه مرتكب گناه مستحق عقاب شود و فائده عقاب انتقام نيست بلكه لطف است زيرا كه اگر مكلف بداند در اطاعت ثواب است و در معصيت هيچ نيست اطاعت نميكند چنانكه خود در مستحبات تجربه كردهايم و دليل ديگر آنكه كلام معصومين و آيات قرآن در استحقاق عقاب بسيار است.
و لا استبعاد في اجتماع الاستحقاقين اإعتبارين.
دور نيست كه مكلف هم طاعت كند و هم معصيت و هم مستحق ثواب شود و هم عقاب
و إيجاب المشقّة في شكر المنعم قبيح.
ابو القاسم بلخى گفته است ثواب بر اطاعت براى استحقاق نيست بلكه طاعت شكر نعمتهائى است كه پيش از اين كرامت كرده است و ثواب تفضلى است از طرف خداى تعالى و اهل عدل بر خلاف وى گفتند قبيح است دهنده نعمت بندگان خود را وادار بمشقت عبادات كند و آنان را ملزم باداى تكليف فرمايد و بگويد من بشما ثواب نميدهيم زيرا كه آنچه نعمت دادهام هنوز شكر آن باين تكاليف ادا نشده است.