شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٧٢ - شبهات ديگر در معاد
را در بهشت مىآفريد و تكليف عبث بود و ما از وجود تكليف در مىيابيم كه مقاماتى است كه بىتكليف و مشقت و عبادت بدان مقامات نتوان رسيد.
٦- اين مطلب را در كتاب عنوان نكرد كه فرق ميان معاد و تناسخ چيست و چرا علت بطلان تناسخ در معاد جارى نميشود و چون اين شبهه و دليل بطلان تناسخ كه منظور شبهه كنندگان است دليلى است كه فلاسفه تناسخ را بدان باطل ساختند، جواب بروش آنها بايد داد و حاصل جواب اين است كه تعلق مجرد بمادى مانند روح ببدن نزد فلاسفه بيك نوع نيست و همه انواع آن را ذكر نكرده و تشخيص ندادند و شايد انحصار آن را در بعض انواع هم مدلل نساختند مثلا اشراقيين براى مثل افلاطونى نوعى تسلط بر افراد قائل بودند كه در آنها تصرف ميكنند و ميگفتند اين رنگهاى گوناگون زيبا در پر طاوس و نقشه هندسى دقيق در خانه زنبور عسل و حكمتهاى گوناگون در هر چيز كه پيش از حد ادراك و شعور آنها است پس از اراده نور الانوار بتاثير مثل است. و مشائين براى عقل فعال تسلطى كه البته بىتعلق ممكن نيست بر موجودات عالم عناصر ثابت ميكردند و از فارابى نقل است كه جائز است نفوس انسانى پس از جدائى از بدن نوعى تعلق بيكى از اجسام داشته باشد و همه صور نوعيه مركبات بعقيده مشائين بلكه بسائط نيز وابسته و مربوط بعقل مجرد است بارى تعلق روح ببدن در دنيا بحركت نبض و قلب و جريان خون و استنشاق نسيم و تحليل و بدل ما يتحلل است و اگر بار ديگر در تناسخ همين باشد صحيح نيست و حكما آن را باطل كردند اما تعلق روح ببدن در آخرت بنوعى ديگر است قطعا زيرا كه از روايات و آيات درباره بهشتيان و دوزخيان ضد اين صفات دنيوى فهميده ميشود و يقينا بايد گفت علاقه روح ببدن در آنجا بنسيم و نبض و قلب و امثال آن نيست. و در اين بابت بايد بروايات و احاديثى كه در شرح نعم اهل بهشت وارد است رجوع كرد و براى ما ممكن نيست همه آنها را اينجا بياوريم.
جسمى است كه بر ناقه نور مىنشيند و در طرفة العين فضاى بهشت را مىپيمايد و ميوه درختان آنجا هر چه بچينى بار بر جاى خود است.
و شيشه آنجا هم صفاى نقره دارد و هم مانند بلور شفاف است و جامههاى حور