شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٧ - حال و ثبوت معدومات
گاه هر معنى كه در خارج حقيقتى مستقل ندارد هم معقول ثانى گويند مانند فوقيت.
و قد يتمايز الأعدام و لهذا استند عدم المعلول إلى عدم العلّة لا غير و نافي عدم الشّرط وجود المشروط و صحّح عدم الضّدّ وجود الآخر بخلاف باقى الأعدام.
مسأله نوزدهم- بعضى گويند عدم از عدم امتياز ندارد مثلا در خانه كه هيچ نيست نميتوان گفت نيستى متعلق بفرش است يا بچراغ يا اثاث ديگر و حق آن است كه عدم را چون اضافه بملكات يعنى وجودات كنيم در ذهن امتياز دارند و بر اين چند شاهد آورده است.
اول آنكه عدم علت امتياز دارد از عدم معلول چون آن را بعلت نسبت دادهايم و اين را بمعلول و دليل امتياز آن است كه ميتوانيم بگوئيم تاريكى خانه بسبب نبودن چراغ است اما نميتوانيم بگوئيم نبودن چراغ بعلت تاريكى است بلكه نبودن چراغ بسبب نبودن روغن و نفت و برق و امثال آنست و اگر عدم علت از عدم معلول امتياز نداشت ميتوانستيم همه اعدام را بيكديگر نسبت دهيم.
شاهد دويم آن كه نبودن شرط با بودن مشروط منافى است پس معلوم ميشود عدم مشروط از عدمهاى ديگر ممتاز است و الا همه عدمها با وجود مشروط منافى بودند مثلا طهارت از شروط نماز است و اگر طهارت نباشد نماز باطل است پس عدم طهارت از عدمهاى ديگر امتياز دارد وگرنه عدم هر چيز نماز را باطل ميكرد.
شاهد سيم آنكه گاه دو چيز ضد يكديگرند مانند سفيدى و سياهى، با بودن يكى وجود ديگرى ممكن نيست و بسبب عدم او ممكن ميشود و اگر عدم از عدم امتياز نداشت عدم هر صفتى موجب امكان صفت ديگر ميشد مثل عدم ترشى نيز موجب امكان سفيدى قير ميگشت.