شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٣٤ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
مقصود به بىحرمتيهاى ديگر كه روا داشتند و ابو بكر متصديان را نه منع كرد و نه مجازات كافى است و قدر مسلم آن است كه على عليه السّلام تا فاطمه سلام اللّه عليها زنده بود با همه اين كشمكشها باكراه هم بيعت نكرد.
و بسيار امور سيد مرتضى در شافي از بلادرى و كتب ديگر نقل كرده است و مقصود مصنف در اين كتاب همين است كه ثابت كند او معصوم نبود و موافق مذهب شيعه شرط امامت در وى محقق نگشت اما مطاعنى بيش از اين از موضوع اين كتاب خارج است.
و در مذهب ما بيش از اين شرط نيست كه بدانيم وى معصوم نبوده است و بيش از اين حاجت نيست.
و أمر عمر برجم امرأة حامل و أخرى مجنونة فنهاه علىّ عليه السّلام فقال لو لا علىّ لهلك عمر.
شارح علامه فرمايد اين طعنى است بر عمر كه مانع امامت او است چون حكم شرع را ندانست. زنى كه زناى محصنه كرده بود آبستن بود حكم كرد سنگسارش كنند على عليه السّلام او را نهى كرد كه بر فرزندش گناه نيست و براى آنكه بفرزندش ظلم نشود مجازات زن را تأخير بايد انداخت و همچنين زن ديوانه زنا كرده بود على عليه السّلام او را از رجم منع فرمود.
و تشكّك في موت النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حتّى تلا عليه أبو بكر إنّك ميّت و إنّهم ميّتون فقال كأنيّ لم أسمع هذه الآية.
شارح علامه فرمايد عمر حافظ قرآن نبود و آيات آن را تدبر نكرده بود پس از رحلت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گفت سوگند بخدا كه محمّد نمرده است مگر دست و پاى مردمى بريده شود يعنى هر كس بگويد او از جهان رفت دست و پاى او را ميبريم تا ابو بكر بر او اين آيه خواند «إِنَّكَمَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» و اين آيهأَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ.
عمر گفت گوئى من تاكنون اين آيت نشنيدهام البته شرط امامت دانستن قرآن و معنى