شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥١ - حادث و قديم
و التقدّم دائما بعارض زمانيّ أو مكانيّ أو غيرهما.
هيچگاه ماهيت و ذات چيزى بر ماهيت و ذات ديگرى مقدم نيست و هر چه را بر ديگرى مقدم بينى در عوارض آن است مثلا انسان بر انسان مقدم نيست در ذات انسانيت بلكه در زمان يا شرف يا مكان يا غير آن و همه عوارضند.
و القدم و الحدوث الحقيقيّان لا يعتبر فيهما الزّمان و إلّا تسلسل.
قديم حقيقى در اصطلاح معقول آن است كه پيش از او موجود ديگرى نباشد يا پيش از وجود معدوم نبوده است و حادث حقيقى بر خلاف آن چنان كه گذشت. در عرف مردم قديم آنست كه زمان بسيار بر او گذشته باشد بيش از موجود ديگر و حادث آن كه زمان كمتر بر او گذشته و در اين معنى زمان معتبر است گاهى آن كه دو هزار سال بر او گذشته قديم ميگويند و كمتر از آن را حادث و گاه صد سال را قديم ميگويند در قرآن كريم العرجون القديم را بشش ماه تفسير كردهاند بارى در اين معنى اگر پيش از قديم زمان ديگر فرض كنيم كه اشياء قديم در آن زمان نبودهاند محال لازم نمىبود چنان كه مورخين پيش از قديم را ما قبل تاريخ گويند.
در قديم و حادث حقيقى زمان معتبر نيست و اگر معتبر باشد تسلسل لازم آيد چون زمان هم يا حادث است يا قديم و اگر براى زمان هم زمان اعتبار كنيم و براى زمان دويم هم زمان ديگر بايد اعتبار كرد تا معنى حادث و قديم در آن تعقل شود و تسلسل ميشود.
اگر گوئى در حدوث و قدم مجازى نيز اين سخن جارى است چون اگر معنى زمان را در قديم رعايت كنى يعنى آنكه دو هزار سال بر او گذشته مثلا بايد براى زمان او نيز زمان ديگر اعتبار كرد و هكذا گوئيم اعتبار زمان ديگر ميكنيم زيرا كه پيش از دو هزار سال زمانى بر آن مقدم بود و آن زمان مقدم را نيز حادث زمانى گوئيم و زمانى مقدم بر آن زمان فرض ميكنيم و هكذا تا بآنجا برسيم كه قديم حقيقى باشد يعنى آغاز پيدايش