شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٨٤ - حركت و احكام آن
پس از آن جسم متغير بالعرض زمانى است.
و لا يفتقر وجود معروضها و عدمه إليه.
شارح اين جمله را دو تفسير كرده است يكى آنكه وجود متغير و عدم متغير هيچكدام محتاج بزمان نيستند چون زمان از عوارض تغيير است و پس از تغيير موجود ميشود و اگر تغيير محتاج بزمان بود بايد پيش از تغير موجود باشد و اين غلط است.
دويم اينكه زمان خود حاجت بزمان ندارد گرچه متغير است و مقوله متى نسبت ميان متغير است و زمان پس عارض زمان ميشود و زمان خود معروض متى است و از اين جهت آن را معروض ناميد.
از آنچه گفتيم معلوم گرديد كه حدوث زمانى يعنى مقدم بودن زمان بر حوادث جسمانى كه براى آن تعصب ميورزند معنى معقول ندارد و هرگز تصور نميشود پيش از خلقت اجسام زمان موجود باشد و پيش از اين گذشت كه حادث حاجت بماده و مدت ندارد و نيز گفته شد كه حادث زمانى حاجت بمدت يعنى زمان دارد و مقصود حاجت داشتن بر حسب صدق مفهوم است نه حاجت خارجى و وجود (رجوع به صفحه ٤٢٠- ٢٢٨).
و الطّرف كالنّقطة و عدمه في الزّمان لا على التّدريج.
طرف زمان يعنى آن حكم نقطه دارد در مسافت و نيست شدن آن در زمان واقع ميشود اما تدريجى نيست توضيح آنكه بعضى اتفاقات در يك آن واقع ميشود مانند رسيدن متحرك بمنتهى مسافت يا بميانه آن مثلا و البته در يك آن ميرسد كه پيش از آن نرسيده بود و پس از آن ديگر حركت نميكند اما جدا شدن از نقطه وصول «مثل آنكه بديوارى بازخورد و برگردد» البته تا فاصله ميان ديوار و جسم متحرك پيدا نشود از ديوار جدا نشده است و هر فاصله كه پيدا شود داراى امتداد و مسافتى است چون جزء لا يتجزى محال است و آن فاصله هر چه كم باشد الى غير النهايه تقسيمپذير است پس جدا شدن جسم متحرك از ديوار در مسافت و زمان واقع ميشود نه بتدريج