شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٣٩ - در تعريف علم و اقسام آن
و ملزوم العلم دليل و الظّن أمارة.
دليل آن است كه علم آورد و اماره آنكه ظن آورد در اصطلاح اهل اصول و معقول و در زمان ما علماى اصول فقه اماره را در مقابل اصول استعمال كنند هر چند يقين باشد. مثلا برائت اصليه اماره نيست اما قرآن اماره است.
و بسائطه عقليّة و مركّبة لاستحالة الدّور.
هر دليل مركب است از چند قضيه و هر قضيه را مقدمه نامند و مواد از بسائط اين مقدمات است و شارح علامه فرمود مقدمات يا همه عقلى هستند يا مركب از عقلى و نقلى و ممكن نيست دليل از چند مقدمه كه همه نقلى باشند تركيب شده باشد براى اينكه دليل نقلى حجت نيست مگر اينكه صادق بودن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را بدانى و صدق آن حضرت بايد بعقل ثابت شود و اگر صدق او را خواهى بقول خود او ثابت كنى دور خواهد شد پس هميشه يكى از مقدمات دليل نقلى عقل است انتهى.
و از اينجا معلوم شد قبول قول پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه معصومين تقليد نيست و يقين مىآورد چون يك مقدمه آن عقل است و تقليد آن است كه قول غير معصوم را بپذيرى كه موجب ظن است و ضميمه عقلى بر صحت آن گواهى نميدهد.
و قد يفيد اللّفظىّ القطع.
بعضى گويند دليل لفظى يقين نمىآورد چون متوقف بر امورى است همه ظنى مثل علم لغت و از گفته و نقل اهل لغت يقين حاصل نميشود و نحو و صرف از شواهد نقلى شعرا استنباط شده و نقل آنها يقين نيست و ديگر باصولى اعتماد ميكنند كه از آن بيش از ظن استفاده نميشود مانند آنكه اصل مشترك نبودن لفظ است. و اصل آنست كه در غير معنى استعمال نشده است و اصل آن است كه نقل نشده و تخصيص و اضمار در كلام نيست و نسخ و تقديم و تاخير در حكم نبوده و معارض عقلى ندارد. مصنف كتاب فرمود گرچه غالبا از دليل لفظى بيش از ظن حاصل نميشود اما گاهى