شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٥ - علت احتياج ممكن امكان اوست
پس به سبب علت نيز وجود يا عدمش اولى نخواهد شد و بعد از عبارت سابق فرمود.
و لا يكفي الخارجيّة لأنّ فرضها لا يحيل المقابل فلا بدّ من الانتهاء إلى الوجوب.
اولويت خارج از ذات براى وجود يافتن چيزى كافى نيست براى آنكه اگر فرض كنيم چيزى نزديكتر است بوجود و وجود او اولى از عدم آن است بسبب آنكه بعض اسباب وجود او هست و بعضى نيست باز عدم او محال نيست پس ناچار بايد بوجوب يعنى بعلت تامه منتهى شود تا موجود گردد.
و هو سابق و يلحقه وجوب آخر لا يخلو عنه قضيّة فعليّة.
هر ممكن موجود را دو وجوب در برگرفته است يكى وجوب از ناحيه علت پيش از وجود چنانكه گذشت و ديگر پس از موجود شدن باعتبار آنكه داراى وجود است نتوان او را معدوم گفت و هر قضيه فعليه كه محمول در آن تحقق يافته خالى از وجوب نيست و آن را ضرورت بشرط المحمول گويند.
عامه مردم ضرورت بشرط المحمول را بسيار بكار ميبرند و آن را بجاى واجب ذاتى ميگيرند و بىآنكه نام آن را بدانند در ذهنشان مرتكز است. علت آنست كه هر چيز را كه پيوسته با صفتى ديدند آن را واجب ميشمارند و گويند: هر چيز كه هست آن چنان ميبايد آن چيز كه آنچنان نمىبايد نيست مثلا ديدند پيوسته اجسام سنگين از بالا بزمين مىافتد آن را از لوازم جسمى مىپندارند و عمر انسان را از صد سال يا اندكى بيشتر بيشتر نديدند آن را لازم ميشمرند و تولد از پدر و مادر همچنين است و اينها همه ضرورت بشرط- المحمول است يعنى با وجود اين صفت غير آن ممكن نيست و نيز جهان را پيوسته موجود ديدند گفتند محال است چيز موجود معدوم يا معدوم موجود شود و همه تغيير حالات است و فضاى خالى را نيز غير متناهى و غير مخلوق ميدانند و امثال اين امور اغلاطى