شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٠٨ - الثانى فى صفاته
مسأله چهاردهم. واجب الوجود با هيچ چيز متحد نميگردد چون غير او ممكن است و اگر او با ممكن يكى شود باينكه ممكن پس از ملاقات فانى شود و واجب الوجود بماند يا واجب الوجود در ممكن فانى شود و ممكن بماند يا چون با يكديگر ملاقات كردند هر دو فانى شوند و از آميختن آنها چيز ثالثى پديد آيد و هيچيك صحيح نيست.
اعتقاد باتحاد و بعبارة معروفتر وحدت وجود از اكثر صوفيه معروف است.
بزرگانشان چيزى گفتند براى غالب مردم غير مفهوم و عوامشان آن را درست در نيافتند و بامر كوزات ذهن خويش كه عرفا بدان ملتزم نيستند درآميختند و چيزى ساختند كه دست- آويز جاهلان شد. اما اينكه چگونه اين اعتقاد غلط و غير معقول در ذهن عوام صوفيه تكون يافت گوئيم اكثر مردم در ذهنشان چنان مركوز است كه همه موجودات بخودى خود باستقلال موجودند حتى كسى كه بواجب الوجود معتقد است همه چيز را مستقل بخود مىپندارد بطورى كه اگر نعوذ باللّه خداى تعالى پس از آفرينش اينها دست از تصرف بردارد بلكه اگر معدوم شود مخلوقات بحال خود خواهند ماند. خداى تعالى موجودى است جدا و مستقل و ممكنات نيز جدا و مستقل- اند مانند صنعتگر و مصنوعات خود و اگر كسى بگويد خدا با ممكنات يكى شده شنونده بيش از اين نميفهمد كه در اين ممكنات مستهلك شده و در آنها فرو رفته مانند حرارت و برودت در آنها حلول كرده است و اين حلول و اتحاد را اهل شرع كفر و الحاد مينامند زيرا كه در حقيقت گم كردن خدا است در مخلوق و متصف شدن او بصفات مخلوق و گروهى ديگر ممكنات را در خدا مستهلك ميسازند و ميگويند ممكنات هيچ نيستند و عدم محضند و آنچه هست خداست و آنها را از ناچيزى بايد معدوم انگاشت پس اين مردم در حقيقت انكار ممكنات كردند نه انكار ذات پروردگار و اين اعتقاد غلط باشد يا صحيح موجب كفر و الحاد نيست زيرا كه نه انكار ذات پروردگار كردند و نه صفات مخلوقات را براى او ثابت كردند چون قائل بمخلوق نيستند تا خداى تعالى در آن حلول كند و صفت مخلوق گيرد.
اين دو احتمال كه گفتيم قول هيچيك از بزرگان عرفا نيست زيرا كه هيچكس را