شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٣٧ - نفس و تعريف آن
آينده ذكر كردهاند. آنچه مردم در خواب مىبينند يا اصحاب كشف در بيدارى از امور آينده مشاهده ميكنند البته از معلومات خود آنها نيست و در خاطر آنها اندوخته نبود بلكه موجودى عاقل با خبر از آينده كه همه چيز را ميداند با نفوس آنها مواجه گرديده است و بيان آن در محل مناسب ذكر ميشود ان شاء اللّه.
و در شوارق فرمايد بدان كه دليلهاى برهانى از عقل و شواهد بسيار از قرآن دلالت دارد بر وجود جوهر مجرد بنام عقول و هر كس احاديث ائمه طاهرين عليهم السّلام را تتبع كند و رموز آن را دريابد و باشارات آن متوجه گردد در آن شك نخواهد داشت.
]نفس و تعريف آن]
و أمّا النّفس فهى كمال أوّل لجسم طبيعىّ آلى ذى حيوة بالقوّة.
مسأله دويم در نفس ناطقه- يكى از انواع جواهر نفس ناطقه است و حكما چنين تعريف كردند كه آن كمال اول است جسم طبيعى را كه آلات گوناگون دارد و زنده است
مقصود از كمال اول مبدء و أصل ساير كمالات است و گفتند كمال اول براى آنكه هر نوع خاص صفات و خواص بسيار دارد كه هر يك كمال اويند مثلا درخت ميرويد و غذا از زمين و هوا سوى خويش ميكشد و ميبالد و بزرگ ميشود و توليد مثل ميكند و هر يك از اين صفات فرع درخت بودن و جان داشتن او است پس جان داشتن اصل كمال و كمال اول است و اين ديگر صفات كمال دويم.
گفتند جسم طبيعى در مقابل مصنوع چون اگر جسمى بصنعت داراى كمال زائد شود آن را نفس نگويند مانند سياره و طياره.
گفتند طبيعى آلى چون اگر جسمى آلات مختلف براى وظائف گوناگون نداشته باشد نفس ندارد مثلا درخت ريشه دارد و شاخ و تنه و برگ و رگ هر يك براى كارى و حيوان چشم و گوش و معده و جگر همچنين اما معادن آلات مختلف ندارند مثل حيوان گفتند ذى حيوة بالقوه و حيات يعنى زنده بودن در اصطلاح بيكى از اين چند صفت است غذا بخورد و نمو كند و مانند خود را پديد آورد و ادراك داشته باشد و حركت