شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٧٤ - جزء لا يتجزى
اول آنكه آسيا و امثال آن كه بر گرد خود ميگردند اگر مركب از اجزاء لا يتجزى باشند ناچار اجزاى محيط دائره بيشتر است از اجزاى نزديك مركز آن و هر چه از (CS( محيط دورتر باشد اجزاء آن كمتر است. اگر فرضا در محيط هفت جزء باشد و آسيا باندازه هفت جزء محيط حركت كند نزديك مركز يك جزء حركت خواهد كرد. بهمين نسبت اگر محيط دو جزء حركت كند نزديك مركز كمتر از يك جزء حركت خواهد كرد يعنى قابل تقسيم است. گويند در مجلس صاحب ابن عباد چون طرفداران جزء لا يتجزى اين برهان را در مخالفين خود شنيدند گفتند محيط باندازه يك جزء حركت ميكند با يك جزء مركزى آنگاه جزء مركزى مىايستد تا محيط باندازه شش جزء ديگر حركت كند و هكذا و جزء لا يتجزى تقسيم نمىشود. اهل مجلس گفتند بنابراين آسيا بايد در گردش از هم بپاشد و اجزاى آن پراكنده شود چون يك قسمت جسم را نگهدارند و قسمت ديگر را حركت دهند آن دو قسمت از هم جدا ميشوند.
خواجه عليه الرحمه فرمود: معتقدين باجزاء لا يتجزى را لازم آيد بچيزى بر خلاف حس ملزم شوند يعنى جدا گشتن اجزاء جسم متحرك.
شاهد دوم آنكه دو متحرك يكى تيزرو و ديگرى كندرو چون به حركت درآيند هر يك مسافتى طى خواهد كرد و البته تيزرو چند برابر كندرو در يك زمان خواهد پيمود و اگر تندرو مثلا ده جزء لا يتجزى پيمايد و ديگرى يك جزء چون سرعت آن ده برابر است هرگاه تندرو يك جزء پيمايد كندرو عشر يك جزء خواهد پيمود و جزء تقسيم خواهد شد. طرفداران جزء لا يتجزى در جواب اين برهان گفتند تندرو و كندرو يك جزء با هم ميروند آنگاه كندرو باندازه نه جزء مىايستد و تندرو ميرود باز يك جزء ديگر حركت ميكنند با هم و بالجمله در ميان حركت كندرو سكونها است كه آن را در حس كند نمود و مصنف كتاب عليه الرحمه فرمود اين بر خلاف حس است.