شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٨٩ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
اول كلى طبيعى است كه گفتيم و آن طبيعت لا بشرط است دوم كلّى در اصطلاح منطقيين و آن را تعريف ميكنند كه بر افراد بسيار صادق آيد و اين صفتى است در ذهن عارض ماهيت لا بشرط يعنى كلى طبيعى ميشود در ذهن. سيم ماهيت با قيد كليت. مانند انسان با صفت كليت و آن ماهيت بشرط شيء است باعتبار كلى منطقى و بشرط لا باعتبار قيود ديگر و آن نيز در ذهن است نه در خارج.
و الماهيّة منها بسيطة و هى ما لا جزء له و منها مركّبة و هي ما له جزء و هما موجودان ضرورة.
مسأله سيم- ماهيت بر دو قسم است بسيط و مركب و مقصود بسيط و مركب عقلى است. مركب بودن ماهيت از آنجا برمىخيزد كه در يك معنى مشترك است با ديگر ماهيات و در يك معنى مشترك نيست. مثلا ماهيت انسان با حيوانات و نباتات مشترك است در معنى حيات يعنى زندگى و در حس مشترك است با حيوانات و در نطق ممتاز است پس هر سه قيد جزء معنى انسان هست و اگر يكى را اعتبار نكنى ناقص است و هرگاه در تعريف انسان يكى از اين قيود را نياورى معنى ماهيت را بيان نكردهاى.
در نظر اول چنان بخاطر مىآيد كه هر ماهيت مركب است زيرا كه ناچار با ماهيت ديگر در معنائى مشترك است و البته خود او هم از ديگر ماهيات امتياز دارد پس ماهيت بسيط تصور نميشود يعنى ماهيتى كه در هيچ معنى با هيچ چيز مشترك نباشد. اما اين نظر صحيح نيست زيرا كه ناچار هر مركبى از اجتماع چند معنى بسيط تركيب يافته و تا آن بسيطها نباشد مركب فراهم نميشود از جمله گفتند جنس عالى مانند جوهر و كيف و كم بسيط است.
و وصفاهما اعتباريّان متنافيان و قد يتضايفان فيتعاكسان في العموم و الخصوص مع اعتبارهما بما مضى.
وصف بسيط و مركب اعتبار عقلى است از معقولات ثانيه زيرا كه آنچه مركب