شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥١٥ - ادله امامت على عليه السلام پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم
را چگونه بايد برانداخت اما با مقام نبوت اگر چنين ميكرد ظلم و جور سنت ميشد همچنانكه امير المؤمنين عليه السّلام آن اعمال معاويه را در سياست مرتكب نمىگشت و حكم اسلام را نگاه ميداشت چون عزت احكام نزد او بالاتر از سلطنت شخصى بود از اين جهت گفتند سياست معاويه بهتر است از على عليه السّلام. اگر معاويه يكى از خوارج را در شام ميديد و احتمال ميداد او را بكشد پيش از وقت ميكشت و امير المؤمنين عليه السّلام آنها را در كوفه راه ميداد و دشمنى آنها را با خود ميدانست و ميدانست آماده كشتن او هستند در وقت و فرصت مناسب و نمىكشت تا قصاص قبل از جنايت سنت نشود.
حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نيز در تعيين خليفه خويش بدستور و امر و تعيين حكمى اكتفا كرد و مانند ساير ملوك موانع را برنداشت از اين جهت طماعان دستور او را سست گرفتند و اگر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بجور و ظلم سخت ميگرفت كسى با على عليه السّلام مخالفت نمىكرد اما اسلام سست ميشد و همان روز اول مردم آن را رها ميكردند چنانكه فرمود اما حقى فقد تركته مخافة ان يرتد الناس.
بارى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله ولى عهد خويش را معين فرمود بحكم و دستور نه بازالت موانع و دفع و رفع سياسى كه رسم ملوك است و آن دستور را ترك كردند يا تأويل نمودند وگرنه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در تعيين خلافت بر خلاف سيره عمل نفرمود.
[ادله امامت على عليه السلام پس از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم]
و هما مختصّان بعلىّ عليه السّلام.
مسأله پنجم در امامت بلا فصل على عليه السّلام پس از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله.
عصمت و نص خاص على عليه السّلام است زيرا كه امت اسلام بر دو قولند و بس.
گروهى عصمت را شرط امامت ندانستند و گروه ديگر شرط عصمت كردند آنها كه شرط عصمت كردند غير على عليه السّلام را امام ندانستند چون غير او باتفاق امت معصوم نبود و آنها كه شرط عصمت نكردند خلفاى ديگر را كه عادل و با تدبير و سياست و مجاهد در ترويج دين بودند شايسته امامت شمارند هر چند بعصمت آنها قائل نيستند پس عمده سخن در شرط عصمت است و باتفاق امت خلفا معصوم نبودند و در على عليه السّلام ميان اماميه و