شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٧٨ - وجود مجعول است يا ماهيت
امام گويد مؤثريت صفت ثبوتى است زيرا كه ممكن است چيزى صاحب اثر باشد و نظير او آن اثر نكند پس اثر كردن مؤثر صفتى است زائد بر اشيا و نيز گوئيم اين صفت ثبوتى است چه ما تصور آن را بكنيم و چه نكنيم ثابت است زيرا كه وقتى انسان هم نباشد آفتاب و آب گياه را ميروياند پس مؤثريت صفتى موجود حقيقى است زائد بر ذات مؤثر و خود ممكن است و محتاج بعلتى كه آن تأثير را ايجاد كند و آن تأثير محتاج بمؤثريت ديگر است و هكذا تسلسل لازم آيد جواب آنست اگر تأثير اقتضاى ذات چيزى باشد مانند آتش در گرم كردن حاجت به علت ديگرى غير همان ذات آتش ندارد و اگر اقتضاى ذات او نباشد علت ديگر دارد كه تأثير مقتضاى ذات اين علت است مانند تاثير آب گرم در سوزانيدن اعضا كه علت آن آتش است و سلسله بهمان قطع ميشود و تسلسل امور بىنهايت لازم نمىآيد و مؤثريت غير اين كه گفتيم امر اعتبارى است و از آن تسلسل لازم نمىآيد.
و المؤثّريّة تؤثّر في الأثر لا من حيث هو موجود و لا من حيث هو معدوم.
ميپرسند تأثير فاعل در معدوم است يا در موجود؟ اگر گوئى در معدوم است معدوم قابل پذيرش اثر نيست اگر در موجود است موجود حاجت بتاثير فاعل ندارد اگر چه در استمرار وجود محتاج است جواب آن است كه اثر مانند حرارت در زمان وجود وابسته است بآتش منتها آنكه از جهت ذات مؤخر از علت يعنى از آتش است اگر چه با او همزمان باشد مانند حركت انگشترى پس از حركت دست چنانكه در اقسام تقدّم گذشت و اگر گوئى مؤثر در همان حال وجود چه ميكند آيا به اثر وجود ميدهد كه بىنياز است؟ گوئيم ماهيت را با قطع نظر از وجود و عدم متصف بوجود ميسازد.
]وجود مجعول است يا ماهيت]
[١] و تأثيره فى الماهيّة و يلحقه وجوب لا حق.
ميپرسند آيا ماهيت مجعول است يا وجود يا اتصاف و اين اختلافى است ميان حكما و متكلمين دائر، مذهب مصنف اين كتاب در شرح اشارات و استاد الحكماء المتالهين
[١]تاثير مؤثر در ماهيت است و پس از آنكه موجود گرديد واجب ميگردد بوجوبى كه آن را ضرورت بشرط المحمول گويند (و در مسأله ٣٠) فصل پيش گذشت (صفحه ٤٥) و معنى تأثير در ماهيت آن است كه اشياء پيش از آنكه فاعل آنها را حقيقت دهد هيچ نبودند و ماهيت وقتى ماهيت شد كه فاعل در او اثر كرد و ماهيت را بساخت و همه چيز بتصرف فاعل داراى حقيقت و ماهيت شده است. و بعبارت ديگر چون گوئيم (انسان هست): انسان را خدا از نيستى به هستى آورد و معنى هستى از معقولات ثانيه است و موضوع اين قضيه انسانست و هست صورت محمول دارد و انسان چون پديد آمد (هستى) براى او ثابت شد و متصف به هستى گشت و در آن سه معنى تصور ميشود ماهيت، وجود و اتصاف.