شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٩ - در خواص واجب الوجود
مؤلف كتاب در جواب فرمود وجود طبيعت نوعيه نيست بلكه مشكك است و هر مرتبه او حكمى جدا دارد چنانكه پيشتر گفتيم و شايد بعض مراتب آن در واجب اقتضاى استقلال كند و مرتبه ديگر در ممكن اقتضاى عروض بر ماهيت كند نظير نور كه مراتب مختلف دارد نور شديد خورشيد در روز ديده شبكور را ميگشايد و او مىبيند و نور چراغ يا ماهتاب در شب ديده او را نميگشايد.
و يك درجه حرارت كه آن را غريزى گويند موجب زندگى حيوان است و غير آن شايد او را بكشد و بايد دانست صدر المتألهين گويد همه موجودات يك سنخند و مصنف كتاب در شرح اشارات گويد هر يك افراد متباين هستند اگر نزاع لفظى نباشد نتيجه هر دو يكى است چون مراتب تشكيك را چه انواع مباين گوئيم چنانكه خواجه فرمود چه مراتب يك حقيقت گوئيم چنانكه صدر الدين فرمود بىشك هر مرتبه مشكك آثارى خاص خود دارد مانند انواع متباين صاحب شوارق ملا عبد الرزاق لاهيجى با آنكه در اول كتاب خويش بنابر اصالت ماهيت نهاده و قول صوفيه را در وحدت وجود مخالف عقل شمرده است در اين باب كه مسئله ٢٧ آن كتاب است گويد بنابر آنكه وجودات حقايق اصيل باشند داراى مراتب شدت و ضعف از وحدت وجود لازم نمىآيد كه وجود واجب تعالى با موجودات ممكنه و متعين يكى شود و وحدت وجود بر خلاف طور عقل نيست.
و تأثير الماهيّة من حيث هي في الوجود غير معقول.
هر ماهيتى صفاتى دارد كه علت وجود آن صفات خود او است و آثارى كه از ذات او برخاسته كه خود او علت است مانند تأثير دواها در مزاج انسان مثلا تأثير سنبل الطيب در تقويت قلب و اعصاب از خود ماهيت او است بنابراين بعضى گفتند شايد ماهيتى اقتضاى وجود كند و صفت وجود مانند ديگر صفات از خود او برخيزد جواب آن است كه تأثير ماهيت پس از وجود است و تا چيزى موجود نباشد هيچ صفت و اثرى نخواهد بود سنبل الطيب و داروهاى ديگر هم پس از آنكه موجود باشند تأثير ميكنند و ماهيت بخودى خود تا موجود نباشد هيچ اقتضا و تأثير ندارد.