شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٩٨ - نبوت پيغمبر ما محمد بن عبد الله خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله
عتبة بن ابى لهب شنيد آن حضرت سوره و النجم ميخواند گفت من به پروردگار و النجم كافرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر او نفرين كرد كه خدا سگى از سگهاى خود را بر او مسلط كند. پس از آن عتبه آهنگ سفر شام كرد و شيرى در راه بر كاروان بيرون آمد لرزه بر اندام عتبه افتاد يارانش گفتند از چه ميترسى گفت محمّد بر من نفرين كرد بخدا سوگند كه آسمان بر كسى راستگوتر از محمّد سايه نيانداخته است آنگاه كاروانيان خود با كالاهاى خويش گرد عتبه را گرفتند و خوابيدند و شير آمد همان عتبه را از ميان آنها چنگ زد و او از بيم هلاك شد.
و نيز خبر از مرگ نجاشى داد. در غروه موته كه خود آن حضرت حاضر نبود خبر داد زيد بن حارثه را كشتند و جعفر طيار علم برگرفت و آنگاه لحظه درنگ كرد و فرمود جعفر را هم كشتند و عبد اللّه رواحه علم برداشت آنگاه فرمود عبد اللّه رواحه را نيز كشتند پس برخاست و بخانه جعفر رفت و فرزند او را حاضر كرد و اشك از ديدگان روان ساخت و خبر مرگ جعفر را بخانواده او داد پس از آن آشكار گشت كه كار بر همان منوال بود.
ديگر حضرت پيغمبر با عمار ياسر فرمود تقتلك الفئة الباغية يعنى آن گروه بيرون رفته از فرمان امام ترا ميكشند و اصحاب معاويه او را كشتند و اين خبر چنان مشهور بود كه معاويه دفع آن نتوانست و حيلتى براى فريب عوام انديشيد گفت آنها او را كشتند كه پيرمرد را از خانه خود بيرون كشيدند و بجنگ آوردند. ابن عباس پيش او درآمد و گفت پس حمزه را هم كفار يعنى پدر و مادر تو نكشتند بلكه او را پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كشت كه بجنگ آورده بود. هميشه ستمكاران چنيناند ظلم ميكنند و انسان را ميكشند و همان مقتول را مقصر ميدانند كه چرا اظهار مظلوميت خويش ميكند.
و نيز پيغمبر با على فرمود پس از من با ناكثين و قاسطين و مارقين نبرد خواهى كرد.
ناكثين آنها بودند كه بيعت كردند و شكستند (اصحاب جمل) و قاسطين ستمكاران كه اصحاب معاويه بودند و مارقين خوارج نهروان كه از دين مستقيم بيرون رفتند. اين معجزات را شارح علامه ذكر كرد و در اين باب اشارتى كافى است و فرمود تفصيل