شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٧٥ - ثواب و عقاب
واجب است پس واجبات شرعى را نميتوان شكر منعم قرار داد.
و يشترط في استحقاق الثّواب كون الفعل المكلّف به شاقّا و لا يشترط رفع النّدم على الطّاعة و لا انتفاء النفع العاجل إذا فعل للوجه.
شرط است عملى كه مستحق ثواب است شاق باشد و اگر عملى از جهتى شاق و از جهتى مرغوب باشد ثواب براى جهت شاق است مانند زن گرفتن براى اولاد و حج رفتن كه تفرج است براى اداى تكليف. اگر كسى از طاعت پشيمان شود مثلا روزه گرفت پس از آن پشيمان شد كه چرا اين طاعت كرد سبب باطل شدن ثواب نيست و شارح علامه فرمود اگر در هنگام استفاده از ثواب از طاعت پشيمان شود ديگر استحقاق ندارد و تصور آن در اطاعت خدا و ثواب بهشت ممكن نيست.
اگر كسى عملى را براى وجه وجوب يا ندب كند و آن نفعى باشد كه زود بمكلف رسد باز استحقاق ثواب دارد مثلا عبادت كند براى اداى دين و دينش ادا شود و حمام رود براى نظافت و از اين قبيل در آداب بسيار است.
و يجب اقتران الثّواب بالتّعظيم و العقاب بالإهانة للعلم الضّرورى باستحقاقهما مع فعل موجبهما.
همچنانكه مطيع مستحق ثواب است مستحق تعظيم و اكرام نيز هست و عاصى همچنين عقلا مستحق اهانت و عقاب است پس بايد ثواب قرين تعظيم باشد و عقاب قرين اهانت و از اينجا گوئيم بايد مكلف در آخرت خود بشناسد كه همان كسى است كه در دار عمل گناه كار يا ثوابكار بود و قول تناسخيان باطل است زيرا كه مخلوقات تازه نميدانند چه بودهاند و براى چه رنج ميبرند و بهمين علت گوئيم نفس بايد با شناسائى خود باقى ماند تا در قيامت ثواب و عقاب بيند و اگر بدن بىروح سابق برگردد و موجود تازه باشد و بخاطر