شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٨٧ - معصوم بودن پيغمبران
كلّما ينفّر عنه من دناءة الآباء و عهر الأمّهات و الفظاظة و شبهها و لا كل على الطّريق و شبهه.
پيغمبران نبايد داراى صفاتى باشند كه نفرت آورد و مردم چنانكه بايد آنها را تعظيم نكنند و نبايد در قلوب مردم بىوقع و حشمت باشند از جمله در عقل و هوش و تنبه چنان باشند كه فريب نخورند چون فريب خورده را مردم بمسخره و افسون ميگيرند و بر فرض آنكه او را پاك و بىآلايش از مكر و حيله دانند اما چون پاكى از سادگى باشد وقعى ننهند و او را تعظيم نكنند و فرمان نبرند مگر بدانند در تصميم خود فريب نخورده است و نيز بايد قوى الرأى باشد و آنچه پيشبينى ميكند و وسائل آن آماده ميسازد درست درآيد و ما بتجربه يافتهايم حتى علما اگر بدين صفات متصف باشند و لو در غايت علم و تقوى باشند چندان وقعى ندارند در نظر مردم، پس پيغمبران را كه خدا براى ترويج دين و نفوذ كلمه مبعوث ميكند بايد با وقع و وقار باشند تا نقض غرض نشود.
و نيز بايد پيغمبر سهو نكند چون اگر يك بار سهو كند عملش حجت نيست و نميتوان متابعت او را واجب دانست با اينكه مسلمانان اگر شنيدند يك بار آن حضرت فلان جنس را خريد يا فلان معامله را انجام داد يا در سفر فلان عمل كرد اقلا آن را دليل جائز بودن عمل ميشمارند.
و نيز بايد پيغمبر از جهت پدران چنان نباشد كه مردم وى را سبك شمارند و از جهت مادران پارسا باشد و درشت خوى نباشد و سختگير كه مردم متنفر شوند و از بيمارىهاى نفرتآور مانند سلس و جذام و برص سالم و از عادات پست مانند طعام خوردن در راه و امثال آن خالى باشد و اگر بخواهيم با منكران لطف بطريق اهل فن مجادله كنيم ميتوانيم بآيه كريمه «وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» متمسك شويم خدا فرمود با پيغمبرش كه تو بدخوى و سنگين دل نبودى كه اگر بودى مردم از گرد تو پراكنده ميشدند پس خدا ميخواهد مردم به آن حضرت رغبت كنند و هر چيز منفر مانند بدخوئى و سنگدلى