شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٨٠ - وجود مجعول است يا ماهيت
يعنى چگونه وجود را اصل ندانيم با آنكه بسبب وجود همه چيز از حال استوا بيرون آمد و وجود آنها بر عدمشان ترجيح يافت.
وجود چنانكه گفتيم مشكك است داراى مراتب مختلف و مشائين مانند خواجه طوسى عليه الرحمه نظر باختلاف مراتب مشككات هر مرتبه را نوعى جداگانه شمرده است و صدر المتالهين قدس سرّه همه مراتب را يك حقيقت گرچه آثار و خواص هر مرتبه غير مرتبه ديگر است و بر فرض اينكه نزاع لفظى نباشد در معنى با يكديگر فرق ندارد و بهر حال ماهيات هر يك حكايت از مرتبه از مراتب وجود مشكك است.
و عدم الممكن يستند إلى عدم عليّة على ما مرّ.
با اينكه اصل در آفرينش وجود است ماهيات نيز آفريده شدهاند بالعرض و از ابو على نقل است كه ما جعل اللّه المشمشة مشمشة بل أوجدها يعنى خداوند زردآلو را زردآلو نكرد بلكه آن را موجود كرد و مقصود آن است كه زردآلو بودن فرع موجود بودن است تا خداوند تعالى آن را موجود نكند زردآلو نيست و مناقشات لفظى در كتب فن در اين باب بسيار است كه فائده در نقل آن نيست و آنچه گفتيم قول صدر المتألهين است و مؤلف در اشارات اما ظاهر كلام وى در اين كتاب آن است كه ماهيت مجعول است و وجود فرع آن.
نبودن ممكن بعلتى است چنانكه گذشت و آن نبودن علت وجود است چون نسبت ممكن ببودن و نبودن مساوى است و هر يك اتفاق افتد علتى دارد.
گويند عدم معلول و عدم علت هر دو عدم هستند و از يكديگر امتياز ندارند و نميتوان يكى را علت گرفت و ديگرى معلول و نيز گوئيم علت آن است كه اثر كند و معلول آنكه اثر پذيرد و معدوم نه اثر ميكند و نه اثر مىپذيرد جواب آن است كه عدم گرچه خود امتياز ندارد از عدم ديگر اما باضافه با وجود اثر دارد مثلا جهل نبودن علم است و جنون عدم عقل و فقر عدم مال و ممكن است عدمى علت عدم ديگر شود مانند كرى كه سبب جهل است و علاوه بر اين ميتواند بود كه معنى وجودى علت عدم باشد بالعرض مانند توجه بدنيا كه علت محروم شدن از كشف حقائق است.