شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥١٤ - امام بايد بنص ثابت شود
همه توجه مردم بدان است يعنى خلافت روى زمين را مهمل گذارد و مردم را بطريق حق ارشاد نكند.
و نيز ما دانستهايم همه پادشاهان روى زمين كه حكومتشان نه بعظمت دولت اسلام است نه بدوام آن تا تكليف جانشينى و ولايت عهد خويش را معين نكنند آرامش ندارند و چگونه تصور ميشود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله كه با قطع نظر از نبوت عاقلتر و مهربانتر از همه بود جانشين معين نكند ابو بكر امر خلافت را بعمر گذاشت و عمر بشورا و تكليف شورا را معين كرد و اين دو خليفه البته عاقل و مجرب بودند و ميدانستند چه بايد كرد و عثمان هم اگر فرصت مىيافت معين ميكرد. پادشاهان بتعيين لفظى وليعهد اكتفا نميكنند بلكه كسى را كه دشمن دولت خود و وليعهد خود بشناسند در زندگى خويش بهر وسيله دفع ميكنند و اگر مرام يا مذهبى را منافى حكومت خود شناسند آن مرام و مذهب را برمىدارند خلفاى بنى العباس آن اندازه كه شيعه را شكنجه و آزار ميكردند يهود و نصارى را آزار نميكردند و آن قدر كه از آل على ميكشتند از- بتپرستان نميكشتند تا زمان ما اين روش جارى بود فتحعلى شاه پس از مدتها كه از دولت صفويه گذشته بود هنوز از صوفيه ميترسيد كه مبادا روزى هوس حكومت كنند و جهال را بر آنها ميشورانيد و ميراند البته حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله قصاص پيش از جنايت نميكرد و با مقام نبوت اعمال سلاطين جور را مرتكب نميشد اما ميدانست در مدت دو سال كه دشمنان اسلام منقاد شدهاند همه منتظر رحلت آن حضرتند تا قدرتى بدست آورند و انتقام خويش بستانند و البته از پاى فرو ننشينند و رؤساى آنها را ميشناخت و ميتوانست در زنده بودن خويش همه را بكشد و براند و باظهار اسلام آنها پس از فتح مكه اعتنا نكند و البته ميدانست آنها بخلافت محلل راضى شوند تا قدرت را بدست گيرند و ميدانست انصار اهل مدينه كه ياران او بودند و براى فيروزى اسلام شمشير زدند دشمن اهل مكهاند و مكيان دشمن آنها و آتش عداوت ميان آنها فرو نخواهد نشست و اگر بناى ظلم و جور و اعمال مصالح شخصى بود ميدانست رؤساى هر دسته كيست و انديشه آنها چيست و آنها