شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٨ - در خواص واجب الوجود
و بعضى ضعيف آن كلمه كه حكايت از مرتبه ضعف او كند ماهيت بايد ناميد مثلا سنگ و آهن و طلا و عقل مجرد همه يك سنخند و همه وجودند اما ضعيف و چون مراتب هر يك مختلف است (مانند اختلاف مراتب رنگ سبز كه براى هر يك نامى نهادند حاكى از اندازه ضعف او مانند پستهاى و چمنى و يشمى) بازاى آن مراتب در وجود هم نامها است مانند سنگ و آهن و طلا و سنگ يا آهن بمعنى وجود محدود بحدودى معين است كه خواص محدود دارند و اگر محدود نبودند همه آثار و افعال از آنها صادر ميشد تعالى اللّه عن ذلك. وجود ممكنات از جهتى در معنى مشتركند مانند رنگ سبز در همه مراتب و از جهتى هر مرتبه مباين مرتبه ديگر است و معنى مشكك همين است الا آنكه معنى مشترك در همه وجودات آن است كه همه موجب پيدايش و منشأ آثار و باصطلاح طارد عدمند و اين معنى را ميدانيم و ادراك ميكنيم و حقيقت هر يك را نميدانيم مانند كلمه دارو كه معنى مشترك آن علاجكننده مرض است اما هر يك حقيقتى دارد جداگانه كه نميدانيم،
و ليس طبيعة نوعيّة على ما سلف فجاز اختلاف جزئيّاته في العروض و عدمه.
اين سخن رد امام فخر رازى است چنانكه در شوارق نقل كرده است- امام گويد هر طبيعتى كه اقتضاى صفتى يا اثرى كند همه جا اقتضا خواهد كرد چنانكه طبيعت جسم اقتضاى استقلال ميكند در همه جا و رنگ اقتضاى عدم استقلال ميكند در همه جا، سياهى بىجسم ممكن نيست موجود شود همچنين وجود نيز طبيعتى است اگر اقتضاى استقلال كند و بخودى خود بىآنكه عارض چيزى شود بتواند موجود باشد در همه جا ميتواند و اگر بايد حتما عارض چيزى باشد محال است در جائى مستقل بايستد. وجود كه ميگويند معقول ثانى و مفهوم اعتبارى است و عارض بر ماهيات چگونه در واجب الوجود مستقل گرديده و بخود ايستاده است؟ و در شوارق گويد شارح مقاصد خود از اين سخن بيهوده امام تعجب كرده است.