شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٦٤ - باطل بودن تناسخ
و هر بدن نيز بيش از يك نفس ندارد و اگر گوئى خداى تعالى چون نفسى را مستعد بدن دانست لازم نيست نفس تازه ايجاد كند بلكه از همان نفوس جدا شده از بدن قبلى يكى را ملحق باين بدن سازد گوئيم بدن تازه استعداد نفس تازه دارد و معنى ندارد درختى كه فعلا مستعد ميوه دادن است از ميوههاى موجود سابق چيزى باو بچسبانند.
و تعقل بذاتها و تدرك بالآلات للامتياز بين المختلفين وضعا من غير استناد.
مسأله يازدهم- نفس كليات را بىآلت درك ميكند اما جزئيات را بآلت.
مثلا انسان كلى را بىچشم و گوش ادراك ميكند اما زيد خاص را بچشم مىبيند چون زيد را در طرفى مشاهده ميكند راست يا چپ يا پيش رو و هكذا محسوسات ديگر را و تشخيص دهنده طرف آلت است و عقل اختصاص بطرف ندارد.
و للنّفس قوى تشارك بها غيرها هى الغاذية و النّامية و المولّدة.
مسأله دوازدهم در قواى نباتى.
نفس را قوائى است كه هم انسان و هم غير انسان در آن شريكند و هر دو دارند از جمله قواى نباتى است در گياه و حيوان و انسان و آن سه است غاذيه و ناميه و مولده.
چون عنايت الهى ببقاى نفوس تعلّق گرفته است كه محتاج ببدن است و بدن مركب از عناصر گوناگون كه مضاد يكديگرند و پيوسته هر يك ديگرى را تباه ميسازد. خداى تعالى بنفس قوه داد كه بتواند نقصان عناصر و اجزاى بدنى را جبران كند و تباهى آن را تلافى كند و آن قوه را غاذيه نامند.
آنگاه چون خلقت تن در آغاز كوچك است عنايت بارى تعالى مقتضى گشت كه تا حد لزوم از غذاهاى مناسب اعضا را در هر طرف بتناسب ببالاند و بزرگ كند.
آنگاه براى فوت و هلاك افراد و بقاى نوع كه عنايت حق بدان تعلق گرفته قوه مولده