شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٨٧ - ماهيت مكان
فضا معدوم شوند خود فضا باقى ميماند و ابو على گويد تصور معدوم شدن اشياء مساوى تصور نابودى فضا است اگر فرض كنيم جسم در فضا نيست مثل آن است كه فرض كرده باشيم فضا نيست نه آنكه فضا هست و جسم نيست.
همچنانكه زمان مستقل بدون جسم متحرك از اغلاط واهمه است مكان بمعنى فضا هم از اغلاط واهمه است و اگر بايد براى مكان حقيقتى ثابت كرد سطح باطن جسم حاوى است مثل سطح درونى كوزه كه مماس آب است مكان او است.
و چند قول ديگر در مكان در شفا و شوارق بتفصيل آمده است هر كه خواهد بدان رجوع كند و ذكر آن اينجا مناسب نيست و آن چهار علامت كه براى مكان گفتيم در اين دو قول يعنى قول ارسطو و افلاطون هر دو ثابت است اما در آن اقوال كه نقل نكرديم ثابت نيست.
در قول ابو على و ارسطو كه سطح باطن را مكان گفتند هر چهار علامت هست، زيرا كه جسم مثل آب از كوزه بكاسه منتقل ميشود چه مكان سطح باطن كوزه باشد چه فضاى درونى آن. نيز دو مقدار آن آب در كوزه قرار نميگيرد چه سطح و چه فضا، و آب را مىتوان بحرف «فى» بكوزه نسبت داد و ببالا و پائين و راست و چپ امتياز داده مىشود پس همه علامات مكان در هر دو قول موجود است.
بسيار عجيب مىنمايد كه صدر المتالهين قدس سرّه با همه دقت نظر قول ابو على را ترك كرده و بعد مفطور افلاطون را پذيرفته است و عجيبتر آنكه برسم فقها بظاهر الفاظ و تبادر استدلال نموده است و شاگرد محقق وى عبد الرزاق لاهيجى به بعد موهوم بوجه ديگر قائل شده است و آن را در قوت همطراز قول ابى على داشته است و حق آن است كه مكان همان سطح باطن حاوى است و بعد مفطور و امثال آن غير معقول است و قول متكلمان كه بعد موهوم گفتند تناقص است و گزاف. اما بعد موهوم كه صاحب شوارق فرمود گرچه بحق نزديكتر است اما از مورد بحث خارج است زيرا كه سخن در امور حقيقى است وگرنه ما معتقديم كه بعد موهوم و فضاى خالى از خود اجسام و