شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٥٦ - در تعريف قدرت
الحركة مشروطة اإعتدال المزاج عندنا.
حيات يعنى زندگى در ما ممكنات عبارت از قدرت بر حس و حركت است و شرط آن اعتدال مزاج اما در واجب الوجود و مجردات اعتدال مزاج معنى ندارد و حس و حركت بر واجب الوجود محال است و حق آن است كه در حيات علم و قدرت كافى است حتى روح جدا از بدن هم زنده است چنانكه فرمود بل احياء عند ربهم.
و شرط اعتدال مزاج در حيات دنيوى است نه در آخرت و شايد اهل بهشت و دوزخ نيز حياتشان مبنى بر مزاج و تنفس و نسيم و حركت نبض و قلب و جريان خون و صفرا و بلغم نباشد از اين جهت پيوسته زندهاند.
فلا بدّ من البنية.
يعنى ناچار بايد زندگى در بدن و جسمى مستعد باشد چون مشروط باعتدال مزاج است و اشاعره جائز دانستند حيات در محل غير منقسم «يعنى غير جسم» بخود قائم باشد.
و تفتقر إلى الرّوح.
حيات حاجت بروح دارد و مقصود متكلمان از روح روح حيوانى مصطلح اطبا است يعنى بخارى كه از قلب برآيد و در عروق وريد و شرائين پراكنده گردد. اطباى قديم آن را بخارى سارى ميدانستند و ناقل قوى از اعضا بقلب و از قلب بدماغ و از جمله استدلال بر وجود او ميكردند كه انسان وقتى سخت گرد خود بگردد چند بار و ناگهان ساكن شود باز احساس گردش ميكند و اين گردش البته در جرم دماغ نيست بلكه در روحى است كه خلاياى دماغ را پر كرد همچنانكه اگر ظرف آب را بگردانند و يكباره نگهدارند آب هنوز در ظرف ميگردد روح نيز در دماغ همين حكم دارد هنگام چرخيدن انسان ميگردد و چون يكباره ساكن شود بازميگردد و البته اين روح غير روح مجرد است كه حكما و علماى دين معتقدند و پس از بدن باقى است هر چند بعضى سادهلوحان همين روح بخارى را روح الهى پنداشتهاند.