شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٣ - حال و ثبوت معدومات
اگر پرسند آيا معدوم مطلق تصور ميشود؟ در جواب اين سؤال بايد گفت تصور نميشود چون تصور كردن خود نوعى وجود دادن است چيزى كه تصور شود در ذهن موجود است. معدوم مطلق آن است كه هيچ نباشد نه در ذهن و نه در خارج مجهول مطلق نيز تصور نميشود زيرا كه مجهول مطلق آن است كه تصور نشود.
پس از اين سؤال ديگرى پيش مىآيد كه ما ميگوئيم از مجهول مطلق يا معدوم مطلق خبر نميتوان داد چون تصور نميشود در همين كلام خبر دادهايم كه خبر نميتوان داد اگر خبر نميتوان داد چگونه خبر دادهايم. اگر خبر دادهايم چرا ميگوئيم خبر نميتوان داد.
در جواب گوئيم بسيار مفاهيم در ذهن انسان مىآيد و تصور ميشود اما از افراد خودش نيست بلكه ضد يا نقيض خود است مثل جزئى كه كلى است. مشخص مشخص نيست چون بر همه مشخصات صادق مىآيد. اسم خاص اسم خاص نيست بر همه اسمهاى خاص اطلاق مىشود پس اسم عام است. نظير آنكه گفتيم ماهيت در ذهن فرد خودش نيست مثلث ذهنى از افراد مثلث نيست آتش ذهنى از افراد آتش نيست اما آتش هست مجهول مطلق هم مجهول مطلق است هم مجهول مطلق نيست. مفهوم و معنى مجهول مطلق است بحمل اولى و ذاتى و مجهول مطلق نيست بحمل شايع صناعى كه پيش از اين گفتيم. باعتبار اول گوئيم از آن خبر نميتوان داد و باعتبار دويم از آن خبر ميدهيم.
و يفتقر إلى الموضوع كافتقار ملكته.
مسأله پانزدهم. در اصطلاح معقول نوعى از عدم مقيد را عدم ملكه ميگويند و آن نداشتن چيزى است صفتى را كه لايق داشتن آن صفت است مثل كور، يعنى چشم نداشتن كسى كه قابل چشم داشتن است و ديوار را كور نگويند براى آن كه لائق داشتن چشم نيست همچنين كر و جاهل و امثال آن و مؤلف فرمود چنانكه ملكه يعنى داشتن محتاج بموضوع است يعنى چيزى كه قابل صفت باشد همچنين عدم ملكه