شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٤٠٠ - الثانى فى صفاته
تعلق ميگيرد در همه وقت اما همه چيز را نمىآفريند و در همه وقت مگر در ضمن علم به آن فعل علم بمصلحتى در آن داشته باشد و كعبى گفت معنى اراده آن است كه بافعال خويش علم دارد و نجار گفت معنى اراده آن است كه كسى او را مجبور نكرد و مغلوب چيزى نشد و ما در شرح عبارت كتاب وجود العالم بعد عدمه ينفى الايجاب بيان اين معنى كرديم.
و اشاعره و بعضى ديگر گفتند صفتى زائد بر علم است و در صفحه ٣٥٢ گذشت كه اراده در انسان هم صفتى زايد بر علم نيست و بدون شك اراده خداوند تعالى پس از ترديد و سنجيدن مصالح و مفاسد و اعتبارات ديگر حاصل نميشود و حالتى حادث در خداى تعالى ايجاد نميكند از قبيل عزم و تصميم و شورش دل و امثال آن.
و بعضى روايات كافى دلالت بر تأييد قول اشعريان ميكند كه اراده زائد بر علم و حادث است و ناچار مقصود صفت اضافى است مانند فعل و در شرح ملا صالح (جلد سيم صفحه ٣٤٥) از بعض حكماء الهيين يعنى آخوند ملا صدرا قدس سرّه نقل كرده كه او گويد اراده بر دو معنى اطلاق ميشود يكى اراده حادثه و آن را در حديث بخود ايجاد تفسير كردند يعنى احداث فعل و ديگرى اراده كه از صفات ذاتيه خدا است و هرگز بغير آن متصف نميشود و نزاع علما در اين دويمى است محقق طوسى فرمود آن عين علم حق است بمصالح و خيرات و اشاعره آن را زائد بر ذات گرفتند.
و از حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام روايت است اراده خدا احداث اوست لا غير براى آنكه انديشه نميكند و همّ و فكر ندارد.
و ليست زائدة علي الدّاعى و إلّا لزم التّسلسل أو تعدّد القدماء
اشاعره گفتند اراده صفتى است زائد بر ذات و قديم و ابو الحسن گفت اراده همان داعى بر فعل است صاحب كتاب آن را اختيار كرد و ابو على و ابو هاشم گفتند اراده او حادث است نه در محل و گراميه گفتند اراده حادث است در ذات خدا.
و صاحب كتاب گويد اگر اراده چيزى زائد بر ذات خدا باشد و قديم باشد تعدد