شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥٨ - دليلهاى مؤلف كتاب
مطلوب نيست بلكه حوالت به تتبع و استقراء و حدس صائب است و حكم باينكه يك حد شامل همه ميشود محصول تتبع است و حدس نزديك ببديهى و اگر اين نباشد بدليل الزامى وحدت هيچ نوعى ثابت نميشود و هر چه را متحد النوع ببينيم احتمال آن ميدهيم شايد انواع مختلفند و هر صنفى يا رنگى از الوان اسب مثل نوعى باشد جدا.
و إختلاف العوارض لا يقتضى اختلافها.
گروهى نفوس انسانى را حقائق مختلفه پنداشتند بدليل آنكه آنها را مختلف مىبينيم بعضى عفيف و بعضى فاجر و بعضى باهوش و بعضى كند ذهن و غير ذلك از اخلاقى كه نتوان از توابع مزاج شمرد زيرا كه هر يك از اين صفات با هر مزاج ديده شده است مرد با هوش و بيهوش با مزاج حار ديده شده است و بالعكس و بعبارت بهتر هيچ اختلاف بدنى مدخليت در صفات نفسانى ندارد پس اختلاف اين صفات معلول اختلاف در ذات خود آنها است. در جواب اين دليل شارح علامه دو جواب نقل كرده است از مصنف يكى از كتب ديگرش كه اختلاف افراد انسان در خلق و صفات نه تنها بعلت نفس آنها است بلكه نفس با عوارض لازم افراد و حالات مختلفه هر يك مقتضى آن شده و دليل آن نيست كه نفوس مختلف است بلكه خلق آنها لازم شخص آنها است نه نوع آنها مثلا قوه مفكره كه حتما در دماغ است بعلتى در اول خلقت پرورش بيشتر يافته و بزيادتى او بر افراد ديگر منتهى شد. جواب دويم را مصنف در اين كتاب فرموده است كه اختلاف نفوس در امر عرضى است نه در ذات و در عوارض مفارق است نه در عرض لازم. و علامه اين جواب دويم را پسنديد و اولى آن است كه جواب اول را انتخاب كنيم زيرا كه بسيارى از اخلاق نفوس از لوازم شخص آنها است و كودكان و جوانانى كه مستعد فهم علوم دقيقه نيستند هرگز مستعد آن نميشوند و بعضى طبع شعر دارند و بعضى ندارند و استعداد اشخاص براى علوم و صنائع گوناگون محسوس است و زائل شدنى نيست.
پس جواب اول مصنف كه اين اختلاف نه بواسطه اختلاف در ذات نفوس است تا انواع مختلفه شوند بنظر صحيح ميرسد. و از اين قبيل است كه مشاهده ميكنيم