شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٢٥ - حال و ثبوت معدومات
و يتكثّر بتكثّر الموضوعات و يقال بالتّشكيك على عوارضها.
مسأله هفدهم- چنانكه ميدانيم وجود هميشه مضاف بماهيتى است چنانكه گوئيم وجود چوب و وجود سنگ و وجود انسان و حيوان. وجود خود يك معنى است و ماهيت مختلف است و اختلاف وجودات باختلاف ماهيات است. چون هر موجودى را بدقت بنگريم معنى هستى و معنى ماهيت هر دو در آن هست چوب ماهيت است و هستى عارض وى شده. همچنين آهن ماهيت است و وجود عارض آن گرديده است. چون وجود كلى را با اين وجودهاى مختلف كه عارض ماهيات مختلف است بسنجيم وجود بعضى شديدتر است و بعضى ضعيفتر و بعضى علت و بعضى معلول و اين گونه مفهومات را مشكك گوئيم.
فليس جزء من غيره مطلقا.
هيچ ماهيت مشكك نيست چنانكه خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى و وجود مشكك است پس جزء هيچ چيز نيست. جزء ماهيات نيست چون ماهيات مشكك نيستند و جزء وجودات هم نيست چون افراد مشكك هر يك حقيقت جداگانه هستند پس وجودات هر يك حقيقتى جداگانه دارد مباين وجود ديگر مثلا در ماهيات رنگها را بنگريم سبز كم رنگ و پررنگ نوعى جداست مانند انسان و بقر. وجود جوهر و عرض و انسان و حيوان نيز چون شديد و ضعيفند هر يك نوعى ديگرند.
و از سخن علامه حلى رحمه اللّه در شرح اين جمله معلوم ميگردد كه او افراد وجود را ثابت در خارج ميداند چنانكه قائلان باصالت وجود ميگويند مفهوم وجود را ذاتى افراد آن نميداند بلكه وجود عام بديهى را عارض بر حقائق خارجى وجود ميشمارد و ديگر آنكه حقايق وجود نزد وى با هم متباينند چنانكه مشائين گفتهاند و استاد المتالهين صدر الدين شيرازى بوجهى وجودات را متفق الحقيقه ميشمارد و