شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٣٧ - هيچ عنصر علت عنصر ديگر نيست
امكنه نسبت بآنها مساوى بودند و همه زمانها نيز. علت نداشت يكى علت باشد و ديگرى معلول با آنكه همه مانند يكديگرند چنانكه فرمود «لاستغنائه عنه بغيره» هر معلولى ميتواند از علت خود بىنياز باشد و بعلت ديگر موجود شود و هر علتى ميتواند از معلول خود بىنياز باشد و معلول ديگري را پديد آورد و ترجيح بلا مرجح صحيح نيست و مرجح نيست مگر در معدات كه علت عرضى هستند نه ذاتى.
اگر گوئى چون حكم در همه اجسام يكى است علت ذكر عناصر بخصوص براى چه كردند گوئيم چون مركب از عناصر پديد مىآيد و آنكه توهم خلقت اول در آن شود همان عنصر است.
و لعدم تقدّمه.
دليل سيم است بر آنكه نتوان گفت عنصرى علت عنصر ديگر است: چون علت و معلول را بنگرى بايد ذات هر يك اقتضاى آن كند كه هست، معلول يا علت، مثلا سفيدى بايد فرع جسم باشد نه جسم فرع سفيدى و اگر گوئيم جسم علت رنگ خود شد شايسته است اما اگر بگوئيم رنگ سفيد علت وجود جسم شد صحيح نيست اما دو آتش نسبت بيكديگر مانند سفيدى و جسم نيستند بلكه هر دو مانند يكديگرند هيچيك اولى نيست بآنكه علت باشد و ديگرى معلول.
و لتكافؤهما.
دليل چهارم بر آن كه هيچ عنصر علت ديگرى نيست نه آب علت آتش است و نه آتش علت آب مثلا چون ذات آنها را ملاحظه كنيم هيچيك را اولى از ديگرى نمىبينيم و هر دو مانند هماند بر خلاف آتش كه علت لهيب است و لهيب علت آتش نيست مثلا.
و لبقاء أحدهما مع عدم صاحبه.
دليل پنجم است بر آنكه جسم علت جسم ديگر نيست: چون هر يك فانى شود