شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٩٠ - الثانى فى صفاته
معتقد است عقل يا نفس ابا از وجود مجردى چون واجب الوجود ندارد
و نيز بايد دانست كه اين دليل مبنى بر اثبات حدوث زمانى عالم نيست و شارح علامه فرمود اگر بخواهيم مانند متكلمين از راه حدوث عالم اثبات صانع كنيم ميگوئيم زمانى بود كه عالم نبود و پس از آن موجود شد ناچار فاعلى آن را موجود كرده اگر قديم است فهو المطلوب و اگر آن هم حادث است حاجت بفاعل ديگر دارد و هكذا دور و تسلسل لازم آيد باز محتاج بتمسك بدور و تسلسل ميشويم و همان روش استدلال اول پيش مىآيد و مصنف كتاب بدان اكتفا كرد و گوئيم دليل اول هم براى منكر حدوث زمانى عالم بكار مىآيد و هم براى مثبت آن و از اين جهت فائده آن اعم است و شرح اين مطلب در صفحه ٤٢ گذشت و اثبات حدوث عالم مكرر ذكر شده از جمله صفحه ٢٢٠ نسبت باجسام كه بيشتر توجه متكلمين بدان است مشروحتر آمده است و بهتر آنست كه خوانندگان ببحث غايت نيز رجوع كنند و بعضى از علما دانستند جمع ميان حدوث ذاتى و مخلوقيت عالم بآسانى در ذهن عامه مردم نميگنجد و بمحض آنكه قديم زمانى گوئى از آن نفى وجود حق ميفهمند از آن تابى جستند و وظيفه ارشاد همين است كه چيزى نگوئى مگر از انحراف ذهن شنونده ايمن باشى.
الثانى فى صفاته
وجود العالم بعد عدمه ينفى الايجاب.
فصل دويم در صفات پروردگار است و در آن چند مسأله است.
مسأله اولى- در اينكه خداى تعالى قادر مختارست مؤلف فرمود چون عالم حادث است بايد صانع آن قادر مختار باشد اما مختار بودن خداى تعالى تقريبا بديهى است و حاجت باستدلال ندارد زيرا كه بالاتر از خداى تعالى و قويتر از او كسى نيست تا بتواند او را مجبور كند و معقول نيست خود او مركب القوى باشد مانند انسان مركب از طبيعت جسمانى و اراده نفسانى كه نفس چيزى خواهد مثلا كه از بام نيفتد و طبيعت جسمانى غالب