شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٣٧٩ - حركت و احكام آن
با زمان نيز تضاد ندارد.
و من الكون طبيعىّ و قسرىّ و إرادىّ.
كون اعم است از حركت و سكون و آن سه قسم است طبيعى و قسرى و ارادى و معانى اين سه لفظ و امثله آن پيش از اين معلوم شد.
فطبيعىّ الحركة إنّما يحصل عند مقارنة أمر غير طبيعى.
حركت طبيعى هميشه در جسم نيست، چه بسا جسم در مكان خود باشد اما اگر حال غير طبيعى عارض شود طبيعت آن را بحال اول برمىگرداند مانند آب كه گرم شود طبيعت او را بسردى بازميگرداند و جسم كه از مكان خود بيرون برند باز بمكان طبيعى مىآيد.
ليردّ الجسم إليه فيقف.
حركت طبيعى براى آن است كه جسم را بحال طبيعى بازگرداند و چون بدان رسيد مىايستد.
فلا تكون دوريّة.
پس محال است حركت طبيعى دورانى باشد چون جسم كه يك دور بگردد همه اوضاع ممكنه را دريافته و اگر يكى از آنها طبيعى باشد مىايستد و اين بحث (در صفحه ٢٣٤ و ٢٣٥) گذشت و خواجه عليه الرحمه با آنكه آنجا بترديد گذرانده بود اينجا بقطع و يقين حكم كرد و چون حركت قسرى هم بىميل طبيعى نيست ناچار حركت دورانى باراده است و انسان هرگاه آسيا يا چرخ ديگر بيند كه بىعلت ميگردد آن را نسبت بملك و جن ميدهد و اگر گرفتار ضعف نفس باشد و نتواند حكم كند متحيّر ميماند و هيچ كودن حركت مستدير را بعلل طبيعى نسبت نخواهد داد مگر آنكه در عهد ما جماعت مقلده كه هيچ جرئت حكم ندارند و خويشتن را لائق تصديق و تكذيب نميدانند و بعقل خود بدبينند چيزى كه بالضروره باطل است اگر از نصارى بشنوند باور ميكنند