شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٢٣ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
بعضى گويند چون ابو بكر اين روايت كرد گروهى تصديق او كردند و اين صحيح نيست زيرا كه هيچ كس نگفت من هم شنيدم بلكه گفتند ابو بكر صحيح ميفرمايد و همه از گروه فرمانروايان بودند كه كسى نميتوانست صحيح آنها را غلط بنامد و در اينجا سخنى ديگر است كه عالم متبحّر سيد آلوسى از كافى روايت كرده است كه ميراث پيغمبران علم است و دين نه مال دنيا و ما گوئيم اين حديث بمعنى اصل و عمده و اكثر است يعنى عمده بازمانده از پيغمبران علم و دين است و اصل و عمده ارث فرعون و قارون مال و اگر ابو بكر چنين سخن از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيده باشد و آن را بر معنى مقصود خويش حمل كرده باز سهوى در فهم معنى كرده و ما تركناه صدقه[١] را بر آن افزوده است كه با عصمت مخالفت دارد و باين دليل ميخواهيم عدم عصمت او را ثابت كنيم كه اهل سنت نيز تصديق دارند نه عناد و دشمنى او را تا ايشان بهراسند و بتكلف معلومات بديهى را منكر شوند و نظير اين است كه گويند ميراث دهقان گاو خر و گوسفند و شتر است و ميراث بازرگان الماس و لعل و مرواريد و گوهر.
و سعدى گفت دو اميرزاده بودند در مصر يكى علم آموخت و ديگرى مال اندوخت اين علامه عصر شد و آن عزيز مصر گشت پس اين توانگر بچشم حقارت در فقيه نظر كردى و گفتى من بسلطنت رسيدم و تو همچنان در مسكنت بماندى گفت اى برادر شكر نعمت حقتعالى بر من است كه ميراث پيغمبران يافتم يعنى علم و تو ميراث فرعون و هامان يعنى ملك مصر.
و هم ارث بصريح قرآن ميان پيغمبران و فرزندانشان بود مانند «وَرِثَسُلَيْمانُ داوُدَ» و در قصه زكريا است «يَرِثُنِيوَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ» ارث سليمان از داود ملك و مال بود وگرنه علم سليمان خاص كسى نيست و همچنين حضرت زكريا از خدا فرزندى خواست براى ارث مال و اگر نه ارث علم خاص فرزند بلكه خاص اقوام و خويشان و گروه
[١]بسيارى از عبارات منقول از ابى بكر ما تركناه صدقه ندارد بارى معنى كافى آن است كه انبيا همت بجمع مال ندارند تا ارث گذارند نه آنكه اگر اتفاقا بسيار مال بودند يا اندكى از آنها مانده بود بايد صدقه داد.