شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ١٠٧ - الفصل الثانى في الماهية و لو احقها
مسأله دهم- وحدت انواع بسيار دارد و بالاجمال ميتوان گفت يا موضوع وحدت و كثرت يك چيز است كه باعتبارى آن را واحد و باعتبارى كثير گويند، يا موضوع وحدت چيز ديگر است و موضوع كثرت چيز ديگر و تفصيل هر يك از اين دو قسم را علىحده ذكر ميكنيم: آن قسم كه موضوع وحدت غير موضوع كثرت است انواع دارد يكى خود وحدت يعنى قابل قسمت نبودن بىهيچ قيد و آن در ذوات جز خداى تعالى نيست و در مفاهيم يك است مبدء اعداد، ديگر نقطه يعنى قابل قسمت نبودن چيزى كه قابل اشاره باشد و جاى خاصى در فضا داشته باشد. ديگر عقل يا نفس مجرد كه بىوضع باشد و جائى در فضا نداشته باشد ديگر آنكه فعلا قسمت نشده است اما قابل قسمت باشد مانند يك خط متصل يا سطح يا جسم بسيط بلكه مركب از عناصر هم. اين قسم را مؤخر آورده است.
و قسم ديگر را در متن مقدم آورده آنكه موضوع وحدت و كثرت يكى باشد يعنى دو چيز از جهتى غير يكديگر باشند و از جهتى عين يكديگر مثل آنكه گوئيم: انسان همان گاو است چون با آنكه غير يكديگرند در حيوانيت مانند يكديگرند.
يا رومى همان زنگى است يعنى انسان سياه و سفيد هر دو انسانند يك نوع و يك فصل دارند يا پنبه برف است يعنى در سفيدى يكى هستند.
يا گوئيم انسان كاتب است يا كاتب عالم است يعنى يك موضوع دو صفت دارد، يا نفس و بدن با ملاح و كشتى يكى است يعنى نسبت آنها با هم يكى است چنانكه ملاح مدبر كشتى است نفس هم مدبر بدن است.
اما بر حسب ترتيبى كه خواجه عليه الرحمه فرموده: اگر موضوع كثرت و وحدت يكى باشد البته آن يك چيز از جهتى واحد است و از جهتى كثير و ممكن نيست از يك جهت هم واحد باشد و هم كثير. آن جهت وحدت اگر مقوم يعنى جزء ماهيت كثير نباشد و عارضى آن هم نباشد وحدت آن عرضى است و مثال آن مثال نفس و بدن است با ملاح و كشتى. و اگر وحدت مقوم ماهيت كثير باشد مثال آن انسان و گاو است و مقوم هر دو