شرح تجريد الاعتقاد - الشعراني، ابو الحسن - الصفحة ٥٣٣ - معصوم نبودن ديگران تا مستحق امامت باشند
ابو بكر رسيد او را بقصاص نكشت و بزنا حد نزد و هر چند عمر او را بقصاص ترغيب كرد گفت خالد شمشير خداست بر دشمنان كشيده آن را در غلاف نميكنم و مىپنداشت امرا مىتوانند احكام جعل كنند و همين دليل معصوم نبودن او است و اگر كسى خدمت در راه خدا كرده باشد چنان نيست كه از قصاص و حد عفوش كنند.
و دفن في بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و قد نهى اللّه تعالى عن دخوله في حياته و بعث إلى بيت أمير المؤمنين لمّا أمتنع من البيعة فأضرم فيه النّار و فيه فاطمة سلام اللّه عليها و جماعة بني هاشم و ردّ عليه الحسنان لمّا بويع و ندم على كشف بيت فاطمة سلام اللّه عليها.
ابو بكر را در خانه رسول خدا دفن كردند كه در زمان حيات از دخول آن ممنوع بودند، چنانكه اگر گوئى خانه از آن عايشه بود جواب آن است كه چرا آن را بيوت النبي صلّى اللّه عليه و آله گفتند و مردم را بىاذن رسول صلّى اللّه عليه و آله از آن منع كردند حتى با اذن عايشه و اگر گوئى ارث عايشه بود پيغمبر بقول پدرش ارث نميگذارد.
ديگر وقتى أمير المؤمنين عليه السّلام با ابو بكر بيعت نكرد بخانه او فرستاد و چون اصرار او را مشاهده كردند سخت گرفت و آتش در آن افكند با آنكه فاطمه و جماعت بنى هاشم در خانه بودند.
ديگر آنكه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام وقتى ابو بكر را بر منبر رسول صلّى اللّه عليه و آله ديدند بانگ برآوردند كه اين كيست كه ناسزا جاى جد ما نشسته، ابو بكر بگفته مروج الذهب پشيمان شد و حسرت ميخورد چرا با خانه فاطمه بىحرمتى كرد.
و شارح علامه فرموده است على عليه السّلام را با جماعتى بجبر بيرون كشيدند زبير كه با آنها بود شمشيرش را گرفتند و شكستند و ضربتى بفاطمه سلام اللّه عليها رسيد كه جنينى سقط كرد و نام او را محسن گذاشتند اما بجهان نماند و تفصيل در اين باب بسيار است و اهل سنت البته سوزاندن و سقط جنين را انكار ميكنند و بر فرض انكار آنان اصل